تبليغاتX
*** اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ***   سجــــــــاده ی عـشـــق

در انتهاى شبى دراز ،در ميان سوسوي آيينه ها....

من از تبار تشنه غروبهاى انتظار

 

كه سبز مى‏تپد دلم به شوق ديدن بهار


بيا ميان ذهن اين هميشه‏هاى شب به دوش


نهال روشن سپيده را، تو مهربان، بكار


بيا براى آسمانِ خسته سكوت پوش

 

نويد بال بالِ آبى پرنده‏اى بيار


بيا بخوان دوباره قصه قشنگ آسمان

 
به گوش بالِ بسته كبوتران اين ديار


تمام لحظه‏هاى ما، غبار غم گرفته‏اند


 مگر به يمن چشم تو فرو نشيند اين غبار

 

********

 

 

با سلام و آرزوي موفقيت و تندرستي براي تك تك شما عزيزان و

 همراهان وبلاگ سجاده عشق.اميدوارم در تمام مراحل زندگي موفق و سربلند باشيد.دوستان و چشم به راهان عزيز و گرامي براي مدتي توفيق خدمت به شما خوبان ،و ميزباني عاشقان مولايم صاحب الزمان (عج) را از دست ميدهم.

به اميد اينكه بديهاي ما رو به بزرگواري و خوبيهاي خودتون ببخشيد و ملتمس دعاي تك تك شما سروران گرامي هستيم.محبتهاي بي شائبه شما را هيچوقت فراموش نخواهيم كرد.واگر لايق باشيم دعا گوي تك تك شما مهربانان هستيم...

حق نگهدارتون...

با تشكر از سروران معزز و محترم مهربانان:

          سيد ابراهيم سيد رضايي عزيز: http://erfan80.blogfa.com/

                  يك مسيحي گرامي :  http://jesus-is-lord.blogfa.com/

نجواي شاكي عزيز: http://www.shakee.persianblog.com/

آندره گرامي :  http://masih.jp/

محمد امين عزيز : http://www.setaredaryaei.blogfa.com/

نرگس گرامي: http://y-fatemeh.blogfa.com/

مهدي عزيز: Andalib59@walla.com

مهتاب گرامي: http://www.bolooremahtab.blogfa.com/

عاشقان ولايت عزيز: http://www.a-velayat.blogfa.com/

فاطمه گرامي: fairy_marine24@yahoo.com

مسافر عزيز: http://boyemoharram.persianblog.com/

ساحل تنهايي گرامي: http://saheletanhaee.blogfa.com/

ونداد گرامي:  http://www.vandad.ir/

پرستوي عزيز: http://ganjineyenoor.persianblog.com/

مسافر عزيز: http://sky2004.persianblog.com/

خانم احمدي: http://noahmadi1.blogfa.com/

چشم انتظار يار گرامي: http://asheghanehozoor.blogfa.com/

بهمن عزيز: http://zharfayeandishe.blogfa.com/

ريحانه گرامي: http://saheledels.blogfa.com/

برادر گرامي شريف: http://khorshidmaghreb.blogfa.com/

بازمانده مهربان: http://ssan.blogfa.com/

مهتاب گرامي: http://mahtab1.blogfa.com/

خانم احمدي: http://noahmadi.blogfa.com/

دلداده وصل گرامي: http://almomen.blogfa.com/

خواهر خوبم سماي عزيز: sama_is_nox@yahoo.com

مرضيه گرامي: http://bittwiddler.blogsky.com/

اشك دلتنگي عزيز: http://matina-alphabet.blogsky.com/

محمد حسين گرامي: http://beyadeoo.blogfa.com/

نوراي عزيز: http://nooronline.persianblog.com/

سلاله گرامي: http://darsayeyeaftab.persianblog.com/

زهراي گرامي(محب زهرا)

كنيزان حضرت زهرا عزيز

گمنام مهربان(چفيه يعني عشق)

آقاي محمدي عزيز(دو نقطه)

قافله نور گرامي (صداي سخن عشق)

ابراهيم عزيز(عاشق مهدي عج)

نسيم مهرباني گرامي (گل نرگس)

رويا گرامي (يك شاخه گل رز)

طلا ترين خاك (title lhrer siete)

اشك شمع گرامي

همسفر مهتاب گرامي(خاطرات يك آسماني)

و احسان عزيز(انا مجنون الحسين)

در آخر از تك تك سروران گرامي عذر خواهي ميكنم و طلب عفو و بخشش دارم اگر نام عزيزی  رو از قلم انداختم به بزرگواري خودتون حلال كنيد.

آرزومند آرزوهاي آسموني تك تك شما عزيزان كه چشم انتظار آن غائب هميشه حاضر هستيد...

                                                    ارادتمند شما مهربانان:يه چشم به راه

 

 

اللهم عجل لوليك الفرج 

 

برقرار باشيد و بهاري

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 9:33  توسط یه چشم به راه  | 

مهدی جان(عج)

 

با لحن كدام آفتاب؟

با صداي كدام پروانه؟

با آواز كدام سنگ؟

با ترانه كدام باران؟

ويراني همواره دلمان را فرياد بزنيم؟

اي دور از دسترس نزديك!و اي سخاوت هر روزه زمين!

كه نماز مهربانيت را ستاره ها هزار مرتبه اقتدا كرده اند

و هر روز تشنه تر از پيش سر به كوهوار شانه هاي آسمانيت گذاشتند.

چقدر روزهاي بي تو كش آمده اند!

چقدر طولاني شده صداي نيامدنت!

چقدر غليظ است هواي دلتنگي ات!

مولا جان!بیایید و انتقام خونهای به ناحق ریخته شده را بگیرید...

یا ابا صالح(عج)!تو را به حرمت دل صبور زینب بیا...

بیا که یزیدیان دوباره شروع به هتک حرمت کردند...

یوسف زهرا(عج)!

چشم به راهیم ما را دریاب!

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 التماس دعا

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 8:10  توسط یه چشم به راه  | 

ســــــــــــــلام به خون هاي ريخته شده...

 

سلام به بـــــدن هاي قطعه قطعه شده...

                                

                                 ســــلام به سرهاي از تن جدا شده...

                                 

                                  ســـلام به دستهاي از تن جدا شده...

 

ســـــلام به محاسن خوني شده...

 

ســلام به قنداغه ي خونين شده...

 

سلام به خيمه هاي آتش گرفته...

 

سلام به صورتهاي نيلي شده...

 

سلام به گونه هاي سيلي خورده...

 

سلام به فرق هاي دو تا شده...

 

سلام به دلهاي داغديده...

 

سلام بر سرهاي عزيزي كه بر نيزه قرآن تلاوت مي كرد...

 

سلام بر بدنهاي تازيانه خورده...

 

سلام بر نازدانه ي سه ساله ي حسين(ع)...

 

سلام بر بيمار تبدار كربلا...

 

يا حسين!

امشب ،شب شام غريبان فرزندان و عزيزان حسين(ع) است...

 

اگر مصيبت تو را بر كوهها بخوانند تاب تحمل نتوانند...

 

اگر بر دلها بخوانند آتش خواهند گرفت...

 

كدام چشم است كه با شنيدن نامت باراني نشود؟؟

 

كدام خيمه است كه ،خيمه بر دلتنگي نزده باشد؟؟

 

كدام دل است كه در غمت اندوهگين نباشد؟؟

 

همه سينه مي زنند و سينه چاك مي كنند...

 

زنجيرها مويه مي كنند...

 

طبلها مي كوبند...

 

همه و همه عاشق تواند و عاشقانه از تو مي گويند

 

و نام تو با خون و شير ما آغشته است

                              

                               از بدو تولد با ما بوده و خواهد بود

 

و بدين گونه رشادت تو و ياران عزيزت-

 

 اسلام را زنده نگه داشته است...

 

و بدينگونه شهامت تو و ياران و عزيزانت-

 

 خورشيد قرآن را بي غروب كرده است...

 

تا كتاب عاشورا باز است قرآن بسته نخواهد شد...

 

و تا قرآن باز است كتاب عاشورا بسته نخواهد شد

 

 

 اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 17:8  توسط یه چشم به راه  | 

 

بنام خـــداي كـــربلا و تاسوعا

سلام بر خيام شمس الشموس ولايت(ع) در سرزمين كربلا در روز تاسو عا ي سال 61ه.ق.

سلام بر حريم حسين(ع)

سلام بر حسين(ع)سلام بر فرزندان حسين(ع)سلام به برادران حسين(ع)سلام بر علمدار حسين(ع) سلام بر ششماهه حسين(ع)سلام بر شير زن كربلا

 ام المصائب(س).و سلام بر نهمين روز محرم روز تاسوعا.

يا حسين!

اين چه حزني است نهفته در نام تو،كه بي اختيار دلها را مي شكند؟؟؟

و اشكها را پشت پلكها بيقرار مي كند؟؟

و جگرها را خواه ناخواه به آتش مي كشد...

آدم (ع) كه براي پذيرش توبه اش ،خداي خود را به اسماء الهي سوگند مي داد-

وقتي به نام تو رسيد بي اختيار دلش شكست...

از جبرئيل پرسيد:اين چه سرّيست كه فرق دلها را مي شكافد؟؟؟

و آسمان چشم را باراني مي كند؟؟

و آن هنگام كه جبرئيل مصيبت عظيم عاشورا ي تو را برايش خواند...

بي اختيار دلش شكست و بسيار گريست.

حسين جانم!

اين گريه دست ما نيست،ما براي ثواب گريه نمي كنيم...

گريه كردن بال بسته مي خواهد...

گريه كردن دل شكسته مي خواهد...

دل ما از سنگ هم كه باشد ،باز خونين است...

كدام سنگ را سراغ داريد كه با شنيدن مصيبت كربلاي حسين

 دلش خونين نشود؟؟؟

حسين جانم!

مــا را از شميم دلرباي كربلايت معطر كن.

ماجراي شور انگيز كربلا و قطره قطره اشكهايي كه براي ما تسبيح دعا خواهند شد انشاءالله...

چگونه مي شود كه بر فراز قله ي حقيقت بايستي و بگويي:

" هــَلْ مِـنْ ناصِرٍ يَنْصـرْني؟؟"

وما...

در حسرت اين 14 قرن دير رسيدن به عاشوراي تو در خويش مچاله نشويم؟؟؟

اي خداي زينب(س)!

تو را به عظمت ام المصائب ،سوگند مي دهيم كه جلوه اي از جلال او را به مردان و زنان ما بياموز تا جلوه هاي دنيايي شان رنگ بازد...

اي خداي علي اكبر(ع)!

 در سنت رنج عزيزان پيش پاي محبوب دلها،ما را روسفيد گردان...

اي خداي حبيب!

دل ما را تا دم كهولت و پيري، جوان عشق حسين(ع) نگه دار....

 

اي خداي كربلا!

ما را هر روز با معارف قرآن آشنا تر كن.

آمين يا رب العالمين

پس قدرِ قدرِ اين ايام را بدانيم شايد آخرين محرمي است كه به ما فرصت-

داده اند كه خودسازي كنيم...

 با شناخت حسين و هدفش و راهش و پيامش...

در اين روزهاي عزيز دعا براي همديگر را فراموش نكنيم.

 

أَيــْنَ الطّالِــبُ بِـــدَمِ الْـمَقْتوُلِ بِكـــَرْ بَلا؟؟؟

اللهـــــــم عجل لوليك الفرج

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 7:7  توسط یه چشم به راه  | 

بنام حضرت دوست

برخورد با كينه توزيهاي دشمنان:امام حسين(ع)بسان پدرش امير مؤمنان(ع) و برادرش امام حسن(ع) با برخي از دشمنان و كينه توزاني مواجه بود كه به هيچ صراطي مستقيم نبودند.اين گروه بي خرد و پيرو شيطان از مسلماني تنها نام آن را داشتند و سراسر و جودشان را دشمني حقيقت و انكار واقعيت فرا گرفته بود.روزي در گروه جنگ جمل،روزي در سپاه صفين،روزي در فتنه خوارج و روزي در لشكريان عبيدالله بن زياد،زنجير بردگي گروه گرايي و شيطان پرستي را بر گردن انداخته و به طور مستقيم با امير مؤمنان (ع) و فرزندان معصوم او به دشمني مي پرداختند.

رفتار امامان معصوم(ع) با اين گروه منحرف و انعطاف نا پذير،قهر آميز و طرد كننده بود.امامان معصوم(ع) در حد امكان با آنان مبارزه كرده و چهره ي كريه آنها را براي مردم مشخص مي كردند.

نمونه هايي از رفتار امام حسين(ع) با دشمنان اهل بيت(ع) را با هم مي خوانيم:

1-      عبدالله بن حوزه ي تميمي(از بني تميم)در كربلا نزد امام حسين(ع) رفت و گستاخانه،امام حسين(ع)را به نام صدا زد: حسين!حسين!

 اما(ع) پاسخي نداد و او چندين بار اين كار را تكرار كرد.آنگاه امام(ع) فرمود:منم حسين،چه كاري با من داري؟

گفت:آمدم تو را بشارت دهم به آتش دوزخ!

امام(ع) فرمود:هرگز اين چنين نيست،من به حضور پروردگار مهربان خود مي شتابم و من شفيع مطاع امت در قيامتم،سپس پرسيد:اين مرد كيست؟

ياران گفتند:اين فرومايه،ابن حوزه است.

امام حسين(ع) دست به آسمان برداشت و عرض كرد:بارالها!وي را در آتش دوزخ خود معذب گردان!

در اين هنگام،ابن حوزه با عصبانيت از نزد آن حضـــــــرت خارج و سوار بر مركب خود شد،ولي چندان راهــــي نپيمود كه اسبش در عبور از جويي لغزيد و ابن حوزه از زين سرنگـــون شد ويك پاي وي در ركاب گير كرد و پاي ديگرش رها بود.اسبش چون سوار خود را چنين ديد،چموشي كرد و سوار خودرا به هر سويي برد.

بنا به روايت شاهدان ماجــرا، آنقدر سر و بدن نحس اين پليد به سنگها و تنه درختان اصابت كرد كه سر،دست ،استخوانهاي سينه،قدم و ران،بر اثـــــــــــــــــر اصابت به سنـگ و درخت خرد و تكه تكه شد.مقداري از يك طـــــــــــرف بدنش در ركاب ماند و آن اسب آنرا براي عبرت ديگران به هر ســــــو مي برد.گروهي با ديدن اين ماجرا به خود آمده و لشكر كفر و ضلالت را رها كردند.

2-      مروان بن حكم_كه از دشمنان و دشنام دهندگان به اهل بيت بود_ پس از صلح امام حسن(ع) با معاوية بن ابي سفيان ،به فرمانداري مدينه منصوب شد.يك بار به مدت شش سال و بار ديگر به مدت دو سال بر مردم اين شهر حكومت كرد.

 در يكي از روزهاي جمعه،امام حسن مجتبي(ع) وارد مسجد پيامبر (ص) گرديد.در آن حال ،مروان مشغول برگزاري نماز جمعه بود و در خطبه ي نماز به مقام شامخ امير مؤمنان(ع) و امام حســــن مجتبي(ع) اهانت مي كرد.امام حســــــــن (ع) به ناچار به روضه ي نبي مكرم(ص) رفت و در آنجا نشست تا اينكه خطبه ي مروان به پايان رسيد.امام(ع) نيز نمازش را به جاي آورد و راهي خانه اش گرديد.

عمير بن اسحق ،كه راوي اين حديث است،گفت: من نيز همراه امام حسن(ع) به خانه آن حضــرت رفتيم.مروان بن حكم نه تنها از گفتار نا پسندش در نماز جمعه ناراحت نبود،بلكه از آن مقدار بدگويي راضي نبود،لذا پس از نماز ،فردي را نزد امام حسن (ع) فرستاد. فرستاده ي مروان به خانه ي امام حسن(ع) آمد و اجازه ي ورود خواست.امام(ع) به وي اجازه داد.فرستاده مروان گفت: من از سوي سلطان اين شهر آمده تا پيام وي را به تو برسانم.

مروان در آن پيام به مقام شامخ امام حسن(ع) و پدر و مادر ارجمندش اهانت كرده و به آنان ناسزا گفته بود.

امام حسن(ع) به آن شخص فرمود:به سوي مروان برگرد و به او بگو:من سوگند به خدا ياد كرده ام كه هرگـــــــــز از تو در نميگذرم.روزي خواهــــــد رسيد كه من و تو در محضر خدا حاضر شويم و بايد پاسخگوي كردار و گفتارمان باشيم.اگــــــــر در آنروز معلوم شد كه تو راستگو بوده اي خــدا به پاس راستگويي به تو پاداش نيك عطا ميكند و اگر معلوم شد كه دروغگو،بدزبان و بي ادب بوده اي ،بدان كه عذاب الهي شديد است.

فرستاده مروان از نزد آن حضرت خارج شد تا پيام او را به مروان برساند.در دالان منزل آن حضرت با امام حسين(ع) مواجه گرديد.

امام حسين(ع) فرمود:چه پيامي آورده بودي؟

گفت:پيامي از سوي مروان آوردم و آن را ابلاغ كردم.

امام حسين(ع) با قاطعيت تمام فرمود:بخدا سوگند،يا مرا از پيام مروان با خبر مي كني يا دستور مي دهم آن قدر تو را بزنند تا جانت به لب رسد!

در همين حال امام حســــن (ع) از اتاق بيرون آمد و شاهد ماجرا بود.آنگاه به امام حســــين (ع) فرمود:او را رها كن او مأموري بيش نيست.

امام حسين(ع) گفت: نمي توانم او را رها كنم ،چون سوگند به خدا ياد كرده ام.

فرستاده ي مــــــروان خود را در موقعيت سختي يافته بود و چاره اي جز اطاعت نداشت،به همين جهت آنچه را مروان گفته بود براي امام حسين (ع) بازگو كرد.

امام حسين(ع) كه بسيار ناراحت شده بود ،براي مروان به اين مضمون پيام فرستاد كه:تو ،پدر تو و طايفه ي تو سزاوار همان چيزهايي هستيد كه به ما نسبت داده اي .وبر توست كه از بين من و خودت،بر شانه ي كسي دست بگذاري كه رسولخدا(ص) وي را و پدرش را لعنت كرده است.پيامبر(ص)در چند جا ،به مروان و طايفه اش لعنت فرستاد،زيرا مروان قدرت اسائه ي ادب به مقام شامخ پيامبر(ص) را در خود نمي ديد ،به ناچار نسبت به نوادگان و اهل بيت آن حضرت ،جفا و بي ادبي مي نمود.

برخوردهاي قهر آميز و پاسخهاي دندان شكن امام حسين(ع) مروان را در ميان مسلمانان و مؤمنان رسوا مي كرد و بر حقارت و فرومايگي او مي افزود.

3-      امام حسين(ع) در مسير خود به كوفه ،در بين راه در محل"تنعيم" به كارواني برخورد كرد كه از يمن به سوي شام در حركت بود.اين كاروان حامل كالاهاي ارزشمند "بحيربن ريسان حميري" عــــــامل يمن؛براي يزيد بن معاويه در شام بود.امام حسين(ع) كه امام امت بودند و طبق صلح نامه ي معاويه پس از شهادت امام حســـــــن مجتبي(ع) و هلاكت معاوية بن ابي سفيان،بايد خليفه مسلمانان گردد و با حــركت خود از مدينه به مكه و از مكه به سوي كوفه اعتراض خود را نسبت به حكومت غير قانوني يزيد ابراز كرده بود،به عنوان امام مسلمانان ،اموال عامل يمن را مصادره كرد.آن حضرت به قافله سالار و نگهبان كاروان فرمود: هر يك از شما اگر بخواهيد با ما باشيد ما به سوي عراق مي رويم.هم مزد شما را مي دهيم وهم همراهان خوبي براي شما خواهيم بود و هـــــــر يك از شما كه قصد باز گشت دارد،مزد آن مقدار راهي را كه تا اينجا پيموده به او مي دهيم و همه ي شما را به خدا مي سپاريم.

تعدادي از آنان كرايه ي خود را گرفته و از آن حضــــــــرت جدا شدند و عده اي ديگر كرايه خود را گرفته ،ولي از آن حضـــــــــــرت جدا نشده و با آن حضرت رهسپار عراق شدند.لازم به ياد آوري است كالاهايي را كه امــــــام حسين(ع) مصادره كرده بود،عبارت بودند از:پارچه ها و لباسهاي قيمتي،زيــــور آلات و دانه هاي وَرَس(گياهي است شبيه كنجد كه تارهايي شبيه زعفران از آن بيرون مي آيدو براي رنگ كردن پارچه ها مورد استفاده قرار مي گيرد)

امام حسين(ع) با اين اقدام ،عدم مشروعيّت حكومت وقت و وظيفه ي مسلمانان در برخورد با آن را به مسلمانان متذكر شد.

4-      يكي از منافقان مدينه به هلاكت رسيد.امام حسين(ع) نيز در تشييع جنازه اش قرار گرفت. و در آن هنگام به يكي از غلامان خود رسيد كه از آنجا عبور ميكرد.امام(ع)از او پرسيد : به كـــجا مي روي؟

   غلام گفت:از تشييع جنازه ي اين منافق مي گريزم تا مجبور نباشم در نمــــــــــــاز او حضور يابم!

امام حسين(ع) فرمود: خوب توجه كن و در جانب راست من بايست و آنچه را من ميخوانم ،بخوان و در اين عمل شريك باش.

امام حسين (ع)در ظاهر براي آن منافق نماز ميخواند،پس از تكبير اين جملات را بيان كرد و غلام نيز از او پيروي كرد:"اللهم العن فلانا عبدك الف لعنة مؤتلفة غير مختلفة اللهم اخذ عبدك في عبادك و بلادك و اصله حر نارك و أذقه اشد عذابك،فانه كان يتولي اعدائك و يعادي اوليائك و يبغض اهل بيت نبيك"

امام حسين(ع) با اين جملات خود،اصل برائت از دشمنان خدا را به خوبي ادا فرمود.

 

أين الطالب بـدم المـقـتول بكــربلا؟؟

اللهـــم عجل لوليك الفرج

التماس دعا

 

برگرفته از"پرتوي از عترت" (زندگينامه پيشواي سوم شيعيان)

جمع آوري و تنظيم:سيد تقي واردي

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 16:39  توسط یه چشم به راه  | 

 

بنام حضرت دوست

 

خوش خلقي:امام حســــين(ع) در برخورد با ديگران ،داراي خلق و خوي پسنديده بود ،بطوريكه اين خصلت زيبا وي را از سايرين ممتاز مي نمود چه اين كه آن حضــرت فرزند زاده و تربيت شده پيامبري بود كه خداوند سبحان در قرآن مجيد ،وي را به داشتن خلق عظيم ستوده و در اين باره فرموده است: و انَّكَ لَعَلي خُلقِ عظيم.

در اينجا به چند نمونه از خوش خلقي آن حضرت كه مي تواند درس آموز ما باشد اشاره مي كنيم:

1-      عصام بن مصطلق،از ساكنان شام و تربيت شده مكتب شيطاني معاوية بن ابي سفيان بود.

       روزي وارد مدينه شد.او با مردي رو به رو شد كه رفتار پسنديده و جمال دلــــــــربا داشت.از

اطرافيان نام او را پرسيد ،گفتند: او حسين بن علي (ع) است. 

عصام گفت: من تا نام حســــــــــــين (ع) و نام پدرش علي(ع) را شنيدم ،زخم كهنه ي دشمني و عــداوت شاميان با اهل بيت (ع) در مــــن سر گشود نزد آن حضرت رفتم ،و پرسيدم : آيا تو پسر ابو ترابي؟

امام(ع): آري من حسين فرزند امير مؤمنان(ع) هستم.

عصام:به او و پدرش دشنام دادم و در اين كار زياده روي كردم.

امام حســـين(ع) كه بدون هيچگونه ناراحتي به سخنان ناپسند من گوش مي داد،نگاه مهرباني به من كرد و فرمود:اَعُو ذُ باللهِ من الشيطان الرَّجيم بســـم الله الرحمن الرحيم خُذِالْعَفْوِ وأمسرْبالعرف و اعرض عن الجاهلين"گذشـــت پيشه كن و به كـــار پسنديده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب (اين آيه اشاره به مكـــــــــارم اخلاق پيامبر (ص) است كه در مورد تمجيد خداي سبحان قرار گرفته است)

عصام ادامه داد:امام حسـين(ع) پس از خواندن آيه فوق ،به من فرمود:شتاب مكن ،و كارت را آسان و سبك گردان و از خداي بخشنده و خودت طلب آمرزش كن.

اي مـــــرد تازه وارد،اگر از ما ياري بخواهي ،يـــاري ات كنيم و اگر دَهِش ما را خواسته باشي،تو را بي نياز مي كنيم و اگر از ما ارشاد بخواهي ،ارشادت مي كنيم وقلبت را صاف مي گردانيم.با اين رفتار امام (ع)،من متوجه كردار ناپسند خود شده و از آن به شدت پشيمان گشتم .امام حسين (ع) با فراست ويژه اي پشيماني مرا درك كرد.به همين جهت با بزرگواري تمام فرمود:"لا تَثريبَ عَلَيْكُمُ اليومَ يغفرُ الله لَكُمْ وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحمين"امروز بر شـــما سرزنشي نيست،خـــــــــــدا شما را مي آمرزد و او مهربانترين مهــــربانان است.(اين آيه ي شريفه از زبان حضرت يوسف(ع) است هنگامي كه برادران او ،در مصــــــــر از يوسف در خواست بخشش كردند پاسخشان را با اين كلمات داد.)

آنگاه امام حسين(ع)به من  فرمود آيا تو از اهل شامي؟

عرض كردم:آري.

امـــام(ع): اين بدعتي است كه معاويه آنرا پايه گذاري كرده و مردم را به آن عادت داده است.به هر حال امروز هر حاجتي داري بازگو تا در حد امكان آنها را برآورده كنيم چرا كه چيزي بهتر از آنچه مي پنداشتي نزد ما مي يابي.

امام حسين(ع) با اين رفتار بزرگوارانه ،چنان مرا خلع سلاح كرد كه ديگر قدرت سخن گفتن نداشتم و از آن خطاي بزرگي كه از مـــــــن سر زده بود،بسي پشيمان بودم و از خدا مي خواستم كه زمين دهان گشايد و مرا فرو برد.

به ناچار از نزد آن حضرت خارج شدم و طوري از او دور گرديدم كه متوجه من نگردد.من در حالي كه خود را در ميان مردم گم كرده بودم،دوســـــــتي شگفت آوري از علــــي(ع) و اولاد اطهار او در قلبم احساس مي كردم.گويا هيچ كس را بيش از آنها دوست ندارم.

2-      هنگامي كه به دعوت كوفيان،امام حسين(ع) عازم كوفه گرديد،عبيدالله بن زياد تمامي راههاي بين حجاز و عراق را از لشكريان مزدور خود آكنده ساخت تا از ورود آن حضرت به كوفه جلوگيري كنند.

از جمله ي اين نيروها سپاهي به استعداد يكهزار نفر و به فرماندهي حر بن يزيد تميمي بود كه به يكي از آن معبرها فرستاد اين سپاه نخستين گروهي از لشكريان عبيدالله بود كه در بين راه مكه و كوفه،در نزديكي كوه"ذوحسم"به آن حضرت رسيد.

امام حسين(ع)منازل متعددي را طي كرده بود،تا به منزل"شراف" رسيده و در آنجا دستور داد كه

يارانش آب زيادي با خود بردارند.

پس از حركت از شراف،در بين روز با لشــــكر حربن يزيد _كه مأمور تعقيب آن حضرت بودند_رو به رو شدند آثار خستگي و تشنگي مفرط درچهره ي سپاه حر آشكار بود.

امام حســـين(ع) هيچگونه توجهي به نيات پليد آنان _كه آمده بودند تا راه را بر حضرت ببندند_نكردو از روي مهرباني و دلسوزي دستور داد كه به لشكريان تشنه كام و مركب هاي خسـته و تشنه آنها ،آب داده و سيرابشان كنند.

علي بن طعان محاربي،از جمله ياران حـــــربن يزيد بود كه در برخورد با اباعبدالله الحســــــين(ع) از دلجويي آن حضرت برخوردار گرديد.

وي گفت:من آخرين نفري بودم كه به لشكر گاه امام حسين(ع)رسيدم و تشنگي به شدت من و اسبم را بي تاب كرده بود.

امام حسين(ع)چون حال مرا ديد فرمود:انخِ الرّاويَةَ.

من منظور آن حضـــــــرت را نفهميدم دوباره فرمود:يابن الاخ انخ الجمل،برادرزاده آن شتري كه آب بار اوست بخوابان و از آن خودت را سيراب گردان.

مـــن شتر را خواباندم و مشك آبي را برداشته و از آن نوشيدم .اما از شدت تشنگي و شتاب زدگي نمي توانستم به خوبي آب بياشامم و آب از دهنه ي مشك به زمين مي ريخت.

امام حسين(ع)به آرامي جلو آمد و دهنه ي مشك را گرفت و مرا سيراب كرد،سپس دستور داد كه از همان آب به مركب تشنه ام،نيز آب دهم و سيرابش كنم.

آري،امام حســـين(ع)نه تنها با دوستان و محبان اهل بيت (ع)،بلكه با مخالفان و بي خبران ،مهربان بودند و آنان را از خواب غفلت بيدار كرده و به روشنايي دائمي و فروغ تابان اهل بيت(ع) هدايت مي كردند.

 

أيـْنَ الطّالِبُ بـِدَمِ الْمـَقتوُلِ بِكـــــَرْبَلا

اللهـــم عجل لوليك الفرج

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 7:0  توسط یه چشم به راه  | 

بنام خدای حسین(ع)

آزاد كردن بردگان:امام حسين(ع) بسان تمام پيامبران و امامان معصوم خواهان آزادي انسان ها از قيد و بندها و هدايت بشريت به سوي يكتا پرستي و بندگي الهي بود.آن حضــــــــرت در عصر خود بناچار با انبوهي از انسانهاي محــــــــروم و اسير ،_ كه عنوان برده بر پيشاني داشتند_ مواجه بود آنان در دست سرمايه داران خريد و فروش مي شدند و از حداقل امكانات و اختيارات و حقوق انساني محـروم بودند.آن حضـــــــرت براي رهايي آنان و فراهم كردن زمينه ي زندگي مناسبي براي آنها،آنان را مي خريد و در هر فرصت و به هر بهانه اي آزادشان ميكرد و در اين راه آنچه در توان داشت به كار مي گرفت.

حضرت ،اسيران بي شماري را در راه خدا آزاد كرد و براي بسياري از آنان ،پس از آزادي امـــكان زندگاني شرافتمندانه و تشكيل خانواده فراهم نمود.

بسياري از بردگاني كه به دست آن حضـــرت آزاد مي شدند،هيچگاه خود را رها ندانسته ،پيوسته ملازم حضرت بودند،علاقمندي خويش را به آن حضـــــرت ابراز مي كردند و تا پاي جان از آن حضرت دفاع كرده و برخي از آنان نيز در كربلا به فيض شهادت نائل آمدند.

در اينجا به نمونه هايي از آزاد كردن بندگان از سوي امام حسين(ع) اشاره مي كنيم:

1-      يكي از همراهان امام حسين(ع) گفت:روزي با امام حسين(ع) از گذرگاهي مي گذشتيم و به در خانه اي رسيديم.امام حســين(ع) از صاحب خانه در خواست آب نمود تا رفع تشنگي نمايد.

در آن هنگام ،كنيزي از خانه بيرون آمد و جــــــامي نقره در دست داشت و در آن جام، آب گوارا براي امام حسين(ع) آورده بود.

امام حســـين (ع) انگشتري نقره در دســـــــت داشت،آن را از انگشت خود بيرون آورد و به كنيز داد و فرمود: با اين انگشتر خودت را آزاد كن و به خانواده ات برگرد،آنگاه آن آب را نوشيد.

بدين وسيله ،آب آوردن يك برده،سبب آزادي اش شد.

2-      امام حســـين(ع) براي قضاي حاجت به گوشه اي رفته و در آن مكان لقمه ناني بر زمين ديد.آن را برداشت و به غلام خود داد و فرمود:اي غلام ،پس از قضاي حاجت ، آن را به يادم بياور.

آن غلام ،لقمه نان را خورد و چون آن حضــــرت بيرون آمد از غلام پرسيد: لقمه نان را چه كار كردي؟

غلام گفت: اي سرورم ،آن را خوردم.

امام حسين(ع) فرمود:از اين ساعت تو را در راه خدا آزاد كردم.

مردي كه همراه امام حسين (ع) بود گفت: آقاي من،آيا به اين راحتي اين برده را آزاد كردي؟

امام حسـين(ع)فرمود:آري،من از جدم پيامبر (ص) شنيدم كه مي فرمود:هر كسي،لقمه اي بيابد و بر آن دست بكشد و يا ظاهرش رابشويد ،آنگـــــاه آن را با طيب نفس تناول كند ،آن غذا در شكمش قرار نمي گيرد مگر آنكه خداي سبحان، او را از آتش دوزخ رها گرداند.

بدين ترتيب امام حسين(ع) برده اي را به سبب انجام كار نيك و احترام به نعمت خدا آزاد كرد تا هم تشويقي براي تدوام چنين كار نيكي باشد و هم بهانه اي براي آزادي بردگان.

3-      انس بن مالك روايت كرده است كه: در حضور ابا عبدالله الحســــين(ع) بوديم كه يكي از كنيزان آن حضـــرت با يك دسته ريحان  به محضر حضرت رسيد و به وي تحيت و خوش آمد گويي عرض نمود.

آن حضرت فرمود:تو در راه خدا آزادي، از اين ساعت من تو را آزاد كردم.

به حضـــــــــرت عرض كردم: اي پسر رسولخدا(ص) آيا براي يك دسته ريحان بي ارزش كه اين كنيز آورده و به تو خوش آمد گفته، وي را آزاد كردي؟

امام حسين(ع) فرمود: اين تربيتي است كه خداوند سبحان ما را با آن پرورانده و حضرتش در قرآن مجيد مي فرمايد: وَ إِذا حُييّتُم بِتَحيّةِ فَحَيّوا بأحْسَنَ مِنْها اَوْ رُدُّوها.

هر گاه به شما درود و خوش آمد گويي گفته شود به بهتر از آن و يا(حداقل)مانند آن را بر گردانيد.

من هم براي تحيت اين كنيز،جز آزادي وي چيز بهتري نيافتم.به همين جهت وي را در راه خدا آزاد كردم.

4-      يكي از غلامان امام حسين(ع)مرتكب خطا و جرمي شده بود كه مستوجب كيفر گرديد.امام حسين(ع) جهت تأديب وي ،دستور داد ضرباتي بر وي وارد سازند.غلام با حالت تضرع ،اين بخش از آيه را تلاوت كرد: وَالْكاظِمينَ الْغيْظَ.

امام حسين(ع) به احترام آيه فرمود: از او دست برداريد.

غلام: مولاي من" وَ الْعافينَ عَنِ النّاسِ"

امام حسين(ع):من نيز به پاس اين آيه از تو گذشتم.

غلام:مولاي من " وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ"

امام حسين(ع): تو آزادي، من تو را در راه خدا آزاد كردم و از اين پس دو برابر مقرري ات به تو مي پردازم.

لازم به يادآوري است كلماتي كه غلام به امام حسين عرض كرد، بخشهايي از دو آيه قرآن كريم است كه در توصيف متقين نازل شد.خداوند سبحان در اين دو آيه فرمود:وَ سارِعوا اِلي مَغْفِرَةِ من رَبِّكُمْ وَ جَنَّةِ عَرْضُها السموات و الارضُ آُعِدَّتْ للْمُتَّقينَ الذينَ ينفِقونَ في السَّراء و الضَّراء و الْكاظِمين الغيظَ وَ الْعافينَ عَنِ النّاسِ وَ اللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينِ.شتاب كنيد در بدست آوردن آمرزش الهي و دست يابي به بهشتي كه گستره ي آن به اندازه آســــــــمانها و زمين است كه خداوند سبحان آن را براي پرهيز كاران آمــــاده كرده است.همان هايي كه مال خود را به هنگام گشايش و تنگ دستي انفاق مي كنند و خشـــم خود را فرو مي برند و از مردم ،در مي- گذرند و به راستي كه خداوند متعال نيكوكاران را دوست دارد.

امام حســـين (ع)با بهترين نيكي و نيكوكاري كه آزادي يك برده از قيد بندگي بود،گامهاي ديگري به سوي بهشــــت برين برداشت؛ بهشتي كه خداوند براي آن حضـــــرت و پيروان او مهيا فرمـــــــوده است.اين،درسي بود كه ابا عبدالله الحسين(ع) در آن روزگار به پيروان خود آموخت.

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 8:45  توسط یه چشم به راه  | 

 

 

مهمان نوازي:امام حسين (ع) مانند برادرش حضرت امام حسن مجتبي(ع) بسيار مهمان نواز بود و خوان نعمت الهي را براي همگان گسترانده بود.

داستانهايي كه از آن حضـــرت در اين باره نقل شده، فـــــراوان است و در اينجا به نمونه اي از آنها بسنده مي كنيم.

1-      امام حسين(ع) روزي به گروهي از مستمندان و بي پناهان رسيد كه عباهاي خود را افكنده و نان هاي خشك خود را بر آن نهاده و مشغول خوردن بودند.آنان چون امام را ديدند ايشان را بــه حضور بر سفره ي خود دعوت كردند.

امام حسين(ع) بي تأمل از اسب پياده شده و فرمود:خدا متكبران را دوست ندارد.

آنگاه در كنـــار آنان نشست و در خوردن نان خشك با آنان همراهي كرد.سپس به آنان فرمود:مــــن دعوت شما را اجابت كردم ،هم اكنون مــن شما را دعوت مي كنم،و از شما مي خواهم به خانه ي من بياييد تا از شما پذيرايي كنم.

مستمندان جملگي پذيرفتند و به خانه ي ابا عبدالله الحسين(ع) رفتند.

امام حســــين (ع) به همســرش رباب ،فرمود: آنچه را در خانه داريم آمــــاده ساز و براي اينان مهيا گردان.

رباب ،غذاي خوشمزه اي براي آنان مهيا كرد و نزد آنان آورد.مستمندان هيچگاه چنين پذيرايي نديده بودند.امام حســين (ع) پس از صرف غذا آنان را مورد لطف و مهــــــرباني خويش قرار داد و به هريك مبلغي هديه كرد و آنان را روانه كرد.

 

زنده نگه داشتن نام پدر:پس از آنكــــــــــه انقلابيون مسلمان بر ضــــد عثمان بن عفان(سومين خليفه)شوريده و وي را كشتند،اكثريت قاطع صحابه پيامبر (ص) و مسلمانان انقلابي و مردم مدينه منوره(پايتخت حكومت اسلامي)با اصرار از حضرت علي (ع)خواستند تا زمام حكومت اسلامي را بر عهده گيرد و نهاد ضــربه خورده و متلاشي شده ي خلافت را جان تازه اي بدهد و آن را در مســــير واقعي اش قرار دهد.حضرت علــــي(ع)اين مسئوليت را بر عهده گرفت و قريب به پنج سال زمـــــام حكومت اســــلامي را در دست گرفت و چنان ســــــايه داد و عدالت را بر جامعه گستراند كـه هنوز شيريني آن ، در كام شيفتگان عدالت اجتماعي باقيست.

اما دادگستري علي به كام گروههاي ناخرسند و مفسده جو و فرصت طلب خوش نيامد و از همان آغاز مزاحمت هايي براي حضـــــرت بوجود آوردند و تا زمان شهادتش لحظه اي وي را رها نكردند و سرانجام به دست يكي از همين مفسدان بي فكر و بي ايمان در محــراب مسجد كوفه به شهادت نايل آمد.

پس از شهادت آن حضـــــــرت،دشمني منافقان شدت يافت و با تأكيدات مقام هاي دولتي غاصب و سخنگويان بي تقوي در صدد مخدوش كردن حقايق و بد جلوه دادن نام حضرت بر آمدند.

آنان شصت سال (از زمان شهادت آن حضرت در سال 40ه.ق تا سال 99 ه. ق عصر خلافت عمر بن عبدالعزيز)بر منبرها و در هر مناسبتي سياسي-مذهبي،آن حضــــرت را دشنام مي دادند.حتي اين كردار نا پسند را در قنوت نماز خود فراموش نمي كردند و آن را يك فريضه اسلامي مي شمردند.

دشمنان اهـــل بيت (ع) در مرحله اول،در صدد مخدوش كردن نام آن حضـــرت و در مرحله دوم براي زدودن نام وي از اذهان مسلمانان اين شيوه را پيش گرفتند.به همين جهت از كلمه طيبه"علـــي"در نامگذاري فرزندان خود استفاده نمي كردند و يا اگر كســي از اين نام استفاده مي كرد نسبت به او نا مهرباني و جه بسا ،جفا و ستم مي كردند.اهل بيت(ع)به ويژه حضرت ابا عبدالله الحســـين(ع) با تمام رفتار و كــردارهاي ناپسند دشمنان ،مقابله كرد و در حد امكان ،دسيسه هاي آنــــان را خنثي نمود.آن حضرت براي زنده نگه داشتن نام و خاطر ه ي امير مؤمنان(ع) مردم را به انتخاب نام "علي" تشويق كرد تا فرزندان خود را به اين نام بخوانند.خود اهل بيت(ع) نيز از اين امر غافل نبودند و غير از نامهاي فــــرزندان امامان معصـــوم(ع) . منتسبين آن ها، چهار تن از امـــامـــان معصـــــــوم (ع) نام مقدس"علي" داشتند،يعني: امام اول،امام چهارم:امام هشتم وامام دهم عليهم السلام.

امام حســــين(ع) به ايـــــن نام مبارك ،بسيار علاقمند بود ،بطوريكه نام ســــه فرزند خود را "علي" گذاشت.امام سجاد (ع) در اين باره خاطره زيبايي از دوران كودكي اش نقل كرده ،مي فرمايد: در آن زمان،مروان بن حكم از سوي معاوية بن اب سفيان استانداري مدينه را بر عهده گرفته بود و از طرف معاويه مأموريت يافت به منظور جذب جوانان و نوجوانان قريش به حكومت غاصب ،هدايايي به آنــان بدهد.

امام ســجاد (ع) فرمود: من نيز براي گرفتن هدايا(كه در واقع جملگي از آن امام معصـــــوم(ع) و به ناحق در دست ديگران بود) نزد مروان رفتم .از من پرسيد:نامت چيست؟

گفتم: علي بن الحسين(ع)

گفت: نام برادرت چيست؟

گفتم: علي بن الحسين(ع)

مروان در حالي كه به شدت خشمگين شده بود،با عصبانيت گفت:علــي و علـي؟آيا پدرت غيــــر از "علي"نام ديگري نداشت كه بر روي فرزندانش گذارد؟

آنگاه عطايم را داد و مــــن به خانه برگشتم و ماجرا را براي پدرم حضرت ابا عبدالله الحســين(ع) باز گفتم.

پدرم فرمود: چه تيره بخت است "پسر زرقاء ،اگر مــــن صاحب صد فرزند پســـــر مي شدم دوست داشتم كه غير از "علي" ،هيچ نام ديگري براي آنان انتخاب نكنم.

امام حســـــين(ع) به ايــــن طريق براي خنثي سازي تو طئه هاي معاويه و عوامـل مزدورش مبارزه فرهنگي خويش را شدت مي بخشيد.

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 9:40  توسط یه چشم به راه  | 

 

     ويژگيهاي رفتاري امام حسين(ع)

 

امام حسين(ع) در سيره ي رفتاري خود بسان ساير كمالات ،الگو و اسوه ي امت بود.مقام و منزلت هر شخصي را مي شناخت و به تناسب حــال وي،رفتار مي نمود.آن حضرت مصداق واقعي اين آيه شريفه است كه خداوند در تمجيد از پيامبر اسلام(ص) و ياران او فرمود:"مُحَمَّـــدٌ رَسولُ الله وَ اَلَّذينَ مَعَهُ اَشِّداءُ عَلَي الْكُفّارِ رُحَمآءُ بَيْنَهُم...

در اينجا نمونه هايي از رفتار آن حضرت را به طور اختصار بيان مي كنيم:

1-     بخشندگي

2-      مهمان نوازي

3-      زنده نگهداشتن نام پدر

4-      آزاد كردن بردگان

5-      خوش خلقي

6-      برخورد با كينه توزيهاي دشمنان

 

بخشندگي:1-اسامة بن زيد(صحابه رسولخدا(ص)) در بستر بيماري افتاد و اندوه جانكاهي بر او مستولي شده بود.روزي امام حسين(ع) به عيادت وي رفت و او را بسيار غمگين يافت.حضرت در كمال مهرباني فرمود:اي برادر،اندوه تو از چيست؟

اسامه گفت:اندوهم به سبب وامي است كه بر دوشم سنگيني مي كند.

امام(ع) فرمود:وام تو چقدر است؟

اسامه گفت:شصت هزار درهم!

امام حسين(ع)فرمود:بدهكاري تو را من بر عهده مي گيرم.

اسامه گفت:من مي ترسم پيش از وام گزاردن بميرم.

امام حسين(ع) فرمود:نگران مباش،پيش از مردنت،وام تو داده مي شود.

امام حسين(ع) به وعده خويش عمل كرد و پيش از مرگ اسامه،تمام بدهي هاي وي را پرداخت.

2-مردي باديه نشين خدمت ابا عبدالله الحسين(ع)رسيد و عرض كرد:اي پسر رسولخدا(ص)،من ضامن يك ديه ي كامله (به قيمت يكصد شتر)هستم و از پرداخت آن نا توانم.

با خود گفتم كه از بخشنده ترين و كريم ترين انسانها كمك بگيرم.بخشنده تر از شما اهل بيت(ع) كسي را سراغ نداشتم وبه همين جهت نزد تو آمده و از تو مي خواهم مرا در اين كار ياري فرمايي!

امام حسين(ع) فرمود:اي برادر عرب،من از تو سه چيز مي پرسم،اگر پاسخ يكي از آنها را دادي،يك سوم ديه ات را مي پردازم و اگر پاسخ دو تا را دادي ،دو سوم را و اگر پاسخ هر سه را دادي تمـــام خواسته ات را بر آورده ميكنم!

اعرابي:اي پسر رسولخدا(ص) آيا شخصيتي چون تو كه كانون شرافت و معدن دانش است از فردي مانند من،پرسش ميكند؟

امام (ع) فرمود:آري، از جدم رسولخدا(ص) شنيدم كه فرمود: المعروف بقدر المعرفة نيكويي كردن به اندازه شناخت طرف بستگي دارد.

اعرابي گفت:حال كه چنين است،از هــــــر  چه خواستي پرسش نما.اگر پاســـــخ تو را دادم،كه به مقصود رسيده ام و اگر نتوانستم ،آن را از تو مي آموزم و قدرتي بالاتر از قدرت خدا نيست.

امام(ع):برترين كردارها چيست؟

اعرابي:ايمان به خدا.

امام(ع):راه رهايي از هلاكت چيست؟

اعرابي:اطمينان به خدا.

امام(ع) :انسان را چه چيزي زينت مي دهد؟

اعرابي:دانشي كه همراه با بردباري باشد.

امام(ع): اگر داراي چنين دانشي نبود؟

اعرابي: ثروتي كه همراه با مردانگي باشد.

امام حسين(ع): اگر داراي چنين ثروتي نبود؟

اعرابي: فقري كه همراه با شكيبايي باشد.

امام(ع) :اگر چنين فقري هم نصيبش نشد؟

اعرابي: صاعقه اي از آسمان به زمين فرود آيد و او را از ريشه بسوزاند،زيرا او سزاوار چنين بلايي است.

امام حسين(ع) از صراحت لهجه ي اعرابي خنديد و بدره اي حاوي هزار دينار و انگشتري كه نگين آن دويست درهم ارزش داشت به وي بخشيد،آنگـــــاه فرمود: اي اعرابي ،دينارها را بگير و با آنها بدهي ات را بده و انگشتري كه به تو بخشيدم، هزينه مخارج زندگيت كن.

3-باديه نشيني وارد مدينه شد و سراغ كــــــــريــــم ترين انســـــانها را گرفت.او را به خانه امـــــام حسين(ع)هدايت كردند.هنگامي كه به خانه ي امام(ع) رسيد كه آن حضـــــرت مشغول نمــــــــــاز بود.اعرابي در مكاني نشست و شعري در مدح آن حضرت و پدرش علي(ع)سرود و اين در حــــالي بود كه مدح حضرت علي (ع) و نقل احاديث در منقبت و فضيلت آن حضرت،جرمي بزرگ بود و عوامل معاويه مرتكبين آن را به سختي مجازات مي كردند.

امام حسين(ع) پس از پايان نمـــــــاز ،به قنبر (غلام حضرت علـــي (ع)) فرمود:از آنچه از حجــــــاز ،رســـيده چيزي باقيست؟

قنبر گفت: بلي،چهار هزار دينار باقيست.

امام حسين(ع) فرمود:آنها را بياور و به كسي كه نسبت به آن سزاوار است بده.

آنگاه امام حسين(ع) دينارها را در پارچه اي كتاني پيچيد و از پشت در به اعرابي داد تا مبادا مــــرد اعرابي هنگام گرفتن آن شرمسار گردد.امام حسين(ع) در حين دادن دينارها ،شعري سرود و از كم بودن آنها عذرخواهي كرد!

اعرابي دينارها را گرفت و به شدت گريه كرد.

امام حسين(ع) پرسيد: آيا آنچه را به تو بخشيديم،تو را كفايت نميكند؟

اعرابي گفت: گريه من ،علت كمي دينارها نيست،بلكه از اين گريه ميكنم كه خاك،چگونه (پس از شهادتت) بخشندگي تو را فرو مي برد و به فراموشي مي سپارد؟

 

آري،گشاده دستي و بخشندگي با ذات شــــريف ابا عبدالله الحســــين (ع) عجين شده بود،و اين خصلتي بود كه جدش رسولخدا(ص) از جانب پروردگـــار سبحان ،در وجود آن حضرت به وديعت نهاد.

 

ابو رافع(از اصحاب وفادار حضرت علي (ع)) روايت كرده است: أن فاطمة عليها السلام أتت رسول الله –صلي الله عليه وآله-بالحســــن و الحســـــين(ع) وهما صغيران،فقالت:يا رســـــول الله،هذان إبناك ،فانحلهما.

فقال:نعم،امّام الحســن فقــــــــد نحلته هيبتي و حلمي ،و امّام الحسين فقــــد نحلته جـــــودي و جدتي،أرضيت يا فاطمة؟

فقالت:رضيت يا رسول الله.

حضرت فاطمه زهـــرا(س)،روزي دست حسن و حسين (ع)كه خردسال بودند-در دست گرفت و به محضر رسولخــــدا(ص) آورد و گفت: اي رسولخدا(ص)!اين دو،پســــران تو اند.آنان را چشم روشني و ميراثي عطا فرما.

پيامبر (ص)فرمود:آري ،آنان پسران من هستند.وقار و شكوه و بردباري را به حسن(ع) و بخشندگي و گشـــــاده دستي و مردانگي و دليري را به حسيــن(ع) اعطا كـــــــردم.اي فاطمه!آيا خوشنود شدي؟

فاطمه زهرا(س) عرض كرد:آري ، خوشنود شدم اي رسولخدا.

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا؟

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 9:46  توسط   | 

بنام حضرت دوست

 

 

زهد امام حسين(ع):امام حسين (ع)بزرگ زاهد عصر خويش بود.آن حضرت با اين كه از نعمت هاي مادي و رفاهي خدادادي برخوردار بود،اما لحظه اي به دنيا دل نبست و دمي از ياد و نام خدا غفلت نورزيد.امام حسين(ع) در ايام كودكي و نوجواني ،از غذاي مخصوص پدرش امير مؤمنان (ع) ،يعني نان جوين مي خورد و در اعراض از دنيا و تحمل سختي معيشت به پدرش اقتدا مي كرد.

امام حسين (ع)در اعراض از دنيا گرايي فرموده اند:

اگر بدنها براي مردن و از بين رفتن آفريده شده اند،پس كشته شدن انسان در راه خدا بهتر است.و اگر دارايي ها براي ترك كردن و رها نمودن گرد آوري ميشوند،پس كمتر تلاش كردن انسان در كسب اموال زيبا تر است.

امام حسين كه پرورش يافته مكتب محمدي و علوي بود هيچگاه شخصيت خود را براي رسيدن به رفاه خوار نكرد.به همين جهت هر مالي كه به وي مي رسيد،نمي پذيرفت مگر اينكه حلال بودن آن بر وي مسجل شده باشد.

روايت شده است كه معاويه ،سالي به مكه معظمه رفت.در آن سال امام حسين(ع)نيز براي زيارت خانه خدا ،به مكه رفته بود.معاويه،براي آنحضرت مال فراواني از قبيل درهم و دينار ،پارچه و لباسهاي رنگارنگ ،به عنوان هديه فرستاد،امّا امام حسين(ع) با متانت طبع ،همه آنها را برگرداند و هيچ كدامشان را نپذيرفت.

آن حضرت از نشست و برخاست با مستمندان و بيچارگان ابايي نداشت و چه بسا آنان را به خانه خويش ميخواند و ايشان را اطعام ميكرد.

به هر صورت نگرش امام حسين(ع) به دنيا ،همانند نگرش پدرش امير مؤمنان(ع) بود _كه دنيا را به ديده ابزاري مي نگريستند نه به ديده غايي و هدف اصلي_

 

وقار و شكوه امام حسين(ع):امام حسين (ع) از وقار و شكوه ويژه اي برخوردار بودو هر بيننده اي را تحت تأثير شخصيت خويش قرار مي داد.ديدن امام حسين(ع) ،مؤمنان و محبان اهل بيت(ع) را به وجد و شوق آورده و ياد رسولخدا(ص) و پدرش امير مؤمنان(ع) را در خاطرشان زنده ميكرد و مورد تكريم آنان قرار مي گرفت.

چه بسا كهنسال صحابه رسولخدا(ص)،با ديدن آن حضرت ،از خود بيخود شده و دست و پاي آن حضرت را غرق در بوسه ميكردند.

از امام حسن(ع)كه پس از پدر ،امامت شيعيان را بر عهده داشت،نقل شده است:وي براي امام حسين (ع)احترام ويژه اي قائل بود و چنان وي را تكريم ميكرد كه گويا آن حضرت از او بزرگتر است.ابن عباس،سبب اين تكريم را از امام حسن(ع) پرسيد؟وي در پاسخ فرمودند:من هيبت و عظمت پدرم امير مؤمنان (ع) را در برادرم حسين(ع) مي بينم و او را همانند پدرم گرامي مي دارم.

از ديگر سو دشمنان اهل بيت(ع) با ديدن آن حضرت ،اندوهگين و ترسناك مي شدند،زيرا هميشه ذوالفقار علي(ع) را در دست آن حضرت مجسم مي كردند.به همين جهت ،جرأت مبارزه كلامي و سياسي با آن حضرت را به صورت مستقيم،در خود نمي ديدند.

معاوية بن ابي سفيان پس از شهادت امام حسن مجتبي(ع) يكه تاز عالم اسلام بود و در كمال خود كامگي بر مسلمانان فرمان مي راند و چون به امام حسين(ع) مي رسيد و با وي رو به رو مي شد تغيير حالت مي داد و در برابر آن حضرت فروتني مي نمود و از گفتار انتقادي و اعتراضي آن حضرت ،خشم خود را فرو مي برد و جز تسليم و تواضع چاره اي در خود نمي ديد.

در مقاتل نقل شده است كه: امام حسين(ع)هنگامي كه در گودي قتلگاه افتاده بود ،و بر اثر زخم تير ،نيزه و شمشيرهاي دشمنان اسلام ،توان از كف داده و رمقي در تن نداشت آنهايي كه قصد كشتن آن حضرت را در سر مي پروراندند ،شمشيرها را كشيده و به نزديكي آنحضرت مي رفتند،ولي وقار و شكوه مجسمه تقوا و يقين حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) لرزه بر اندامشان مي انداخت و بي اختيار به عقب باز ميگشتند.

 

اعتماد به نفس:خود باوري و اعتماد به نفس از صفات مردان بزرگ و تأثير گذار در جوامع انساني است.پيامبران الهي ،امامان معصوم(ع) و اولياءالله به مرحله ي كمال اين ويژگي رسيده بودند.امام حسين(ع) كه پايه گذار قيام بزرگ عاشوراست،اين صفت را در حد كمال در كنار صفات بارز خود افزود.

اعتماد به نفس امام حسين(ع) در حدي بود كه مصلحت انديشي هاي صاحب نظران و متنفذان عالم اسلام،ذره اي تصميم و اراده اش را متزلزل نكرد و او را در راه رسيدن به مقصودش مصمم تر نمود.

همچنين وجود شخصيتهاي قدرتمند در عرصه ي سياست آن عصر،مانع ابراز عقيده و بيان حقيقت از سوي آنحضرت نمي شد.به همين جهت در پاسخ به نامه معاويه نوشتند:"و اني لا أعلم فتنة أعظم علي هذه الدُمة من ولايتك عليها،و لا أعلم نظر أالنفسي و لديني ولأمة محمد صلي الله عليه و آله علينا أفضل من أن أجاهدك،فإن فعلت فإنه قربة إلي الله،و إن تركته فإني استغفرالله لذنبيريال و أساله توفيقه لارشاد أمري"همانا من ،فتنه اي بزرگتر از حكومت تو بر اين امت نمي شناسم و ديدگاهي روشن تر از اين براي خودم ،دينم و امّت محمّد(ص)كه برتر از مبارزه با تو نمي باشد نمي دانم.پس اگر با تو به مبارزه برخيزم،كاري است كه موجب قرب به خداي سبحان مي گردد و اگر مبارزه ي با تو را كنار گذاشته و تن به سازش دهم،بايد براي گناهم از حضرت احديّت طلب آمرزش كنم.از خداي بزرگ مسئلت دارم كه توفيقش را رفيق راهم قرار دهد.

 

همچنين امام حسين(ع) در روز عاشورا در حاليكه با مرگ فاصله اي نداشت و جز تن دادن به خواسته هاي دشمن،راهي براي گريز از مرگ نمي ديد،در برابر لشكر آراسته ي دشمن ايستاد و خطبه ي بليغي ايراد نمود و او در بخشي از آن فرمود:"الا و إن الدعي ابن الدعي قد ركز بين اثنتين:بين السلّة و الذلّة، و هيهات منّا الذّلّةيأبي الله لنا ذلك و رسوله المؤمنون"آگاه باشيد كه آن زاده ي حرام فرزند حرام زاده مرا بر سر دو راهي مردن و ذلت پذيري قرار داده است و هيهات كه ما زير بار ذلت برويم،زيرا خدا و پيامبرش و مؤمنان از اينكه ما ذلت را بپذيريم دريغ دارند.

و در جاي ديگر فرمود:"لا و الله لا أعطيهم بيدي اعطاء الذليل ولا أفر منهم فرار العبيد"

نه،بخدا سوگند دست ذلت در دست آنان نمي گذارم و مانند بردگان راه گريز را در پيش نمي گيرم.

 

امام حسين(ع) آن چنان در هدف و ايمانش ثابت قدم و مطمئن بود كه حتي پيروزي بر دشمن نيز وي را در نيل به خواسته واقعي اش(شهادت در راه خدا)باز نمي داشت.از امام محمد باقر(ع) روايت شده است:"لمّا نزل النصر علي الحسين بن علي حتي كان بين السّماء و الارض،ثم خير النصر أولقاء الله ، فاختار لقاءالله"در گرماگرم نبرد با دشمنان ،ياراني از عالم غيب،جهت ياري ابا عبدالله حسين(ع) فرود آمده و آنان در ميان زمين و آسمان نگه داشته شدند آنگاه از امام حسين(ع) خواسته شد كه يا نصرت آنان را بپذيرد يا شهادت در راه خدا را و امام حسين(ع) شهادت در راه خدا را بر گزيد.

           

                                                                                                                    ادامه دارد...

 أيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْــمَقتولِ بِكَـــرْ بَـلا؟؟؟

ا للــــــــهم عجل لوليك الفرج

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 7:32  توسط   | 

 

 

عبادت امام حسين(ع):اگر بخواهيم درباره ي عبادت امام حسين(ع) سخن بگوييم بايد تمامي زندگاني آن حضرت را به رشته تحرير در آوريم ،زيرا تمام لحظات عمر آنحضرت ،در تعبّد و بندگي سپري مي شد و لحظه اي از ياد خدا غافل نبود.وجود شريف آن حضرت ،كانون فروزان تقوا و تعبد بود و علاقه -ي ويژه ي آن حضرت به نماز و نيايش و راز و نياز با پروردگار بي همتا،زبان زد همگان است.در اينجا به چند نمونه از زندگي عبادي آن حضرت اشاره مي كنيم:

 

1-      نماز با پيامبر(ص):امام حسين(ع) از خردسالي به عبادت و نماز علاقه ي وافري داشت.و از زماني كه راه افتاد ،در نماز جدش رسولخدا(ص)شركت ميكرد.پيامبر(ص) تلاش ميكرد تا وي را از كودكي با روش صحيح خواندن نماز آشنا سازد،به همين جهت در برخي نمازها وي را در كنار خود نگه مي داشت.

 

روزي آنحضرت ،هنگامي كه براي اقامه ي نماز ،تكبير گفت،امام حسين (ع) نيز تلاش كرد كه تكبير را ادا كند،ولي زبانش خوب نمي گرديد و نتوانست ادا كند.پيامبر(ص) بار ديگر تكبير گفت و امام حسين(ع)نتوانست ادا كند و اين ماجرا ،هفت بار تكرار شد و در هفتمين مرتبه امام حسين(ع) موفق شد تا تكبير نماز را ادا كند.پيامبر اكرم(ص) هفتمين تكبيرش را تكبيرة الاحرام قرار داد و وارد نماز شد.از آن زمان به بعد ،هفت بار تكبير گفتن در آغاز نماز سنّت شد.

2-      برنامه نماز:امام حسين(ع) براي زندگي خود برنامه ريزي دقيق و ويژه اي داشت و تمام جهات و ابعاد يك انسان كامل را دارا بود.عبادت به خصوص نماز در برنامه زندگي آن حضرت،جايگاه ويژه اي داشت.از امام زين العابدين(ع) روايت شده است كه پدرش ابا عبدالله الحسين(ع) در شبانه روز هزار ركعت نماز به جاي مي آورد.

3-      مهلت از دشمن براي نماز:در عصر روز نهم ماه محرم سال 61ه.ق پس از آنكه عمربن سعد از مصالحه با امام حسين(ع) و پايان دادن مسالمت آميز مخالفت آن حضرت با يزيدبن معاويه مأيوس شد،دستور حمله ي فراگير لشكريان ،به خيمه گاه ابا عبدالله الحسين (ع)را صادر كرد.امام حسين(ع) حضرت ابوالفضل العباس (ع) را به همراه تعدادي از يارانش نزد آنان فرستاد و هجوم وحشيانه ي آنان را جويا شد.آن ملعونان پيغام دادند كه حسين بن علي (ع)يا بايد هم اكنون با يزيد بن معاويه بيعت كند و يا آماده ي نبرد سرنوشت ساز شود.

 

امام حسين(ع)به برادرش عباس(ع) فرمود:به سوي آنان برو،وبه آنان بگو امشب راتأمّل كنند و اين جنگ را به فردا موكول كنند "لعلّنا نصلي لربنا الليلةوندعوه و نستغفره،فهو يعلم أنّي قد احبّ الصّلاة له و تلاوة كتابه و الدّعا ء و الاستغفار"باشد كه امشب را(بعنوان آخرين شب عمرمان) بيشتر نماز به جاي آوريم و خداي خود را بخوانيم و از وي طلب مغفرت كنيم.و خدا ميداند كه من چقدر به نماز،تلاوت قرآن ،نيايش و استغفار و راز ونياز با معبود بي همتا علاقه مندم.

 

4-      شب وصال:از امام زين العابدين(ع)روايت شده است حسين(ع)در شب عاشورا و پس از آنكه از گفتگو با اصحاب و ياران و سامان دهي سپاه و خيمه گاه ،به خيمه مخصوص خود برگشت و تمام شب را به نماز و مناجات با معبود بي همتا و تضرع و نيايش هاي جانگداز با پروردگارش شب را سپري كرد.همچنين اصحاب و ياران آن حضرت همانند مولا و مقتداي خود شب عاشورا را تا صبح به راز و نياز با معبود پرداختند"و رجع(ع)الي مكانه فقام الليل كلّه ،يصلّي و يستغفر و يدعو و يتضرّع ،و قام اصحابه كذلك يصلّون و يدعون و يستغفرون"

5-      نماز خون:امام حسين (ع) و ياران فداكارش در روز عاشورا ،صحنه ي شگفت انگيزي از جانبازي ،ايثار و مجاهدت و شهادت از خود در خاطره ها نقش زدند كه تاريخ بشريت مانند آن را نديده است.در هنگامه ي نبرد ،ابو ثمامه صيداوي به امام حسين(ع) نزديك گرديد و عرض كرد :مولايم ،هنگام نماز ظهر است.همانا مي بينم كه اين لشكر بي شرم به تو نزديك شده اند.به خداي سبحان سوگند كه تو كشته نمي شوي تا من در ركاب تو كشته شوم.من دوست دارم كه آخرين نماز ظهرم را به تو اقتدا كنم.

 

امام حسين(ع)سر به سوي آسمان برداشت و فرمود:نماز را به يادآوردي،خدا تو را از نمازگزاران و ذاكران قرار دهد،آري اينك هنگام نماز است.

از اين قوم بخواهيد كه زماني دست از نبرد بردارند تا ما نماز بگزاريم.دشمنان به خواسته ي ابا عبدالله الحسين (ع) اعتنايي نكرده و به جنگ خود شدت بخشيدند.كارهاي ناجوانمردانه ي آنان مانع از تصميم امام حسين(ع)نمي شد.آن حضرت به نماز ايستاد و نماز ظهر خود را به صورت نماز خوف اقامه كرد .ياران وي دو دسته شدند،دسته اي به آن حضرت اقتدا كرده و دسته اي ديگر به دفاع مشغول شدند پس از دقايقي جاي يكديگر را عوض كردند.

بدين ترتيب بازماندگان از ياران امام حسين(ع) نماز ظهر را به امامت آن حضرت به جاي آوردند.سعيد بن عبدالله حنفي ،در هنگام نماز امام حسين(ع)خود را سپر امام (ع)قرار داد.وي در پيش روي امام ايستاد و خود را هدف تيرهاي دشمنان نمود و هر تيري كه به سمت آن حضرت مي آمد وي آنرا به جان مي خريد تا امام (ع)سالم بماند و نمازش را به پايان رساند.

سعيد بن عبدالله آنقدر مقاومت كرد تا نماز امام(ع) به پايان رسيد و سپس به زمين افتاد و دست به دعا برداشت و گفت:خدايا،لعنت كن اين جماعت را همانند لعنت قوم عاد و ثمود.پروردگارا،سلام مرا به پيامبرت برسان و آنچه از تحمل زخم و سختي اين حادثه به من رسيده است،وي را با خبر گردان،چه اينكه در اين كار ،قصد ياري ذريّه ي پيامبرت را نمودم.او اين سخنان را گفت و جان به جان آفرين تسليم كرد.روايت شده است كه در بدن او غير از زخم شمشير و نيزه كه در حال نبرد بر او وارد شده بود،سيزده چوبه ي تير در حال نماز بر بدنش نشسته بود.

6-      مراسم حج:مراسم حج جايگاه و بهار عشق ورزي ابا عبدالله الحسين(ع) به معبود يكتا بود.آن حضرت براي مراسم حج اهتمام ويژه اي قائل بود.با اين كه بارها حج گزارد در عين حال،مراسم هر سال براي وي نشاط و تازگي ديگري داشت.امام حسين(ع) همانند برادرش امام حسن(ع) براي خلوص بيشتر و اظهار تعبّد و بندگي عميق تر به درگاه پروردگار متعال، مسافت مدينه تا مكه را پياده طي مي نمود.روايت شده است كه آن حضرت 25 بار پياده به مكه رفت و اين مراسم بزرگ عبادي را به جاي آورد.

                                                                                                            ادامه دارد....

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 7:45  توسط   | 

ويژگيهاي شخصيتي و معنوي

 

دانش امام حسين:دانش امام حسين بسان دانش ساير اهل بيت(ع) متوقف بر تكرار ،تحصيل و تعلم نبود و بر دانسته هاي ديروزشان افزوده نمي شده،زيرا آنان تمام علوم و معارف را يكجا دارا بودند.

خرد سالي و كهنسالي آنان تأثيري در دانش آنان نداشت.به همين جهت مي بينيم كه امام محمد تقي(ع) پيش از بلوغ جسمي به مقام شامخ امامت رسيدو در عصر خود،عالم رباني و بي همتا گرديد.

همچنين پيامبر اكرم(ص) از امام حسين خرد سال با عنوان"بحر علم و ذُخْر"ياد مي نمايد.

امام حسين(ع)پس از پيامبر اكرم (ص)،امير مؤمنان(ع) و امام حسن(ع) تنها مرجع علمي،فقهي و كلامي دانشمندان،فقيهان،مفسّران ومتكلمان بود و هيچ پرسشي را بي پاسخ نميگذاشت.

بي شك آنچه در اين باره گفته شده است و در آينده گفته شود، نميتواند بازگو كننده ي حقيقت دانش و توان علمي آن حضرت باشد و آن چه در اين نوشتار آمده به انگيزه ي تبرك يافتن به نام نامي ريحانه ي رسول خدا(ص) و بيان ذره اي از علوم و معارف بي انتهاي الهي است كه به آن حضرت اعطا شده است.در اين جا به بيان گوشه اي از دانش ابا عبدالله الحسين(ع) مي پردازيم:

1-      تأثير كلام امام(ع): مردي به نزد امام حسين (ع) رسيد و به آن حضرت عرض كرد:فضيلتي كه خداوند به شما عنايت كرده براي من بازگو.

امام حسين(ع) فرمودند:توان تحمل آن را نداري!

آن مرد گفت:اي پسر رسولخدا(ص) من ميتوانم گفتار شما را تحمل كنم.

امام حسين (ع)حديثي را براي وي بيان كرد و هنوز گفتارش به پايان نرسيده بود كه موهاي سر و صورت آن مرد،يكباره سفيد گرديد و آنجه را امام(ع)به او گفته بود فراموش كرد.

امام حسين (ع) فرمود:رحمت الهي شامل حال وي گرديد كه گفتار مرا به زودي از ياد برد.

از اين كلام امام پيداست كه گفتار آنحضرت ،چنان بر اين مرد سنگين و غير قابل تحمل بود كه اگر آن را فراموش نميكرد زندگي خود را مي باخت.

2-      عدم توان درك علوم ائمه(ع):از امام صادق (ع) روايت شده است جند تن به محضر امام حسين(ع) رسيده و از آن حضرت خواستند تا آنان را با فضائلي كه خداوند به اهل بيت(ع) عنايت كرده ،آشنا كند.

امام حسين (ع)فرمود:شما نه توان تحمل آن را داريد،نه توان شنيدنش را!

آنان گفتند:ما تحمل گفتار شما را داريم.

امام حسين (ع)فرمود:حال كه چنين است پس دو نفرتان برگرديد و يك نفرتان باقي بماند تا گوشه اي از آنچه را كه خداي سبحان به ما عنايت كرده است به اطلاع او برسانم.اگر او توان تحمل آن را داشت،ديگران را نيز مطلع ميگردانم.

آنان از ميان خود يك نفر را برگزيده و دو نفر ديگر از آنجا خارج شدند.امام حسين(ع) براي آن فرد حديثي خواندوهنوز كلام امام به پايان نرسيده بود كه آن مرد از جا برخاست و چون ديوانگان از نزد حضرت خارج شد و با دوستانش در آن باره صحبت كرد ولي نتوانست چيزي را به آنان بفهماند.آنگاه راه خود را در پيش گرفتند و رفتند.

3-      پاسخ به پرسش هاي عبدالله بن زبير:هنگامي كه امام حسين(ع)در آخرين سفر حج خود در مكه معظمه به سر ميبرد عبدالله بن زبير به نزد آن حضرت آمد و از وي پرسش هايي نمود.او مانند امام حسين(ع) به دليل اعتراض به حكومت تحميلي يزيد بن معاويه و گريز از فشارهاي حاكم مدينه،به مكه مشرفه رفته و به خانه خدا پناه برده بود.وي در آن مدتي كه امام حسين(ع) در مكه سكونت داشت،بيشترين روزها نزد آن حضرت رفته و با وي به گفتگو مي پرداخت.

عبدالله بن زبير:بعد از مكه آهنگ كجا داري؟

امام حسين(ع):به سرزمين عراق.

عبدالله:مردم عراق قابل اعتماد و پايبند پيمان نيستند،آنان پدرت را كشتند و برادرت را در مصاف با معاويه تنها گذاشتند من مي بينم كه آنان تو را نيز خواهند كشت.

امام(ع):و انا أري ذلك.من نيز چنين مي بينم.

عبدالله:به من بگو خرج و نفقه ي نوزاد از چه زماني واجب مي شود؟

امام(ع):از آن زماني كه صداي گريه ي نوزاد بلند گردد،خرجي اش واجب گردد.همچنين از آن زمان،هم ارث مي برد و هم از او ارث برده مي شود.

عبدالله:اگر فردي به دست اهل ذمه(غير مسلماناني كه زير لواي حكومت اسلامي زندگي مي كنند و با پرداخت "جزيه"از حمايت حكومت اسلامي بهره مي برند)كشته شود و ذمّي قدرت پرداخت ديه را نداشته باشد چه بايد كرد؟

امام(ع):او را از جزيه ي اهل ذمه رهايش كنند.

عبدالله:در حال ايستاده آب نوشيدن چه حكمي دارد؟

در آن هنگام امام حسين(ع) شتر سواري خود را دوشيد ،وسپس در حاليكه ايستاده بود ،مقداري از آن را نوشيد.

عبدالله بن زبير متوجه شد كه نوشيدن چيزي در حال ايستادن(در روز) اشكالي ندارد.

        4-بي مادران هفت گانه:از امام حسين(ع) پرسيده شد كه هفت چيز بدون اينكه در رحم مادري قرار بگيرند به دنيا آمده اند آنها كيستند؟

1-حضرت آدم(ع)

2-حواء همسر آدم(ع)

3-كلاغي كه روش تدفين جسد را به قابيل آموخت

4-قوج ابراهيم(ع) كه به جاي اسمعيل(ع) قرباني شد

5-ناقه ي شتري كه خدا در ميان قوم صالح آفريده بود.

6-عصاي موسي(ع) كه اژدها شد و ساحران فرعون را تحت تأثيرقرار داد.

7-پرنده اي كه به قدرت خدا در دستان حضرت عيسي(ع)آفريده شد.

                                                

                                                                                                                ادامه دارد...

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 16:2  توسط  

 

                                           ويژگيهاي امام حسين(ع)

 

نورانيت پيشاني:از امام محمد باقر روايت شده است:"ان الحسين(ع)كان يقعد في المكان المظلم ،فيهتدي اليه بياض غرة جبينه"امام حسين(ع) در تاريكي شب ،در جايي مي نشست و از نور پيشاني اش شناخته مي شد و {اين نور}افراد را به سوي او هدايت ميكرد.

 

نقش نگين:انگشتر به دست نمودن و داشتن نقش خاصي براي انگشتري،از سنن پيامبران الهي بود،امامان معصوم نيز از اين سنت پيروي ميكردند.نقش نگين امام حسين (ع) چنين بوده است:"ان الله بالغ امره"

 

همچنين در روايت ديگر آمده است كه نقش نگين امام حسين(ع) "حسبي الله" بود.

البته ممكن است كه امام حسين(ع) چند انگشتر داشته كه بر هر يك از آنها ،نام وصفات خداي سبحان حك شده بود.

آن حضرت انگشترش را در دست راست خود قرار ميداد.

در اين مورد روايت شده است:"كان علي،والحسن والحسين(عليهم السلام) يختمون في أيسارهم"

علي حسن و حسين(عليهم السلام)انگشتر در دست راست ميكردند.

 

خضاب كردن:امام حسين(ع)موهاي صورت و سر خود را به رنگ مشكي خضاب ميكرد.در اين باره رواياتي وارد شده است،از جمله ،سري بن كعب أزدي مي گويد:

"رأيت الحسين بن علي واقفا علي بر ذون أبيض، قد خضب رأسه و لحيته بالوسمة"حسين بن علي(ع) را در حالي ديدم كه سوار بر اسب سفيد تيز رو بود و موهاي سر و صورت خويش را به سياهي رنگ كرده بود.

 

هم چنين از انس بن مالك روايت شده است: آنگاه كه سر بريده ي حسين بن علي (ع) را در نزد عبيدالله بن زياد (لعنة الله عليه) گذاشتند ،آن سر به رنگ سياهي خضاب شده بود.

از اين گونه روايات بر مي آيد كه ابا عبدالله الحسين (ع) در اواخر عمر كه موهاي سر و صورت اش سفيد شده بود به سنت خضاب پاي بند بود و آنها را رنگ مي كرد.

 

ادامه دارد...

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 14:49  توسط  

 

ويژگيهاي امام حسين(ع)

امامان معصوم (ع) به عنوان انسانهاي كامل و هاديان بشر و پيشوايان امت،همگي داراي ويژگيهاي منحصر به فردي بوده اند كه وجود شريف آنان را در ميان مردم،ممتاز مينمود.آنان آز ديدگاه مكتب اسلام ،آن چه را بايد داشته باشند،دارا بوده و آنچه را كه در شأن و مقام اولياي الهي نبود ،از دورميكردند و شاخص هاي فضايل اخلاقي و رفتاري در ميان امت اسلام بودند.

                                       

در اين بخش ويژگيهاي حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) را در سه قسمت بيان مي كنيم:

1-      ويژگيهاي جسماني و ظاهري

2-      ويژگيهاي شخصيتي و معنوي

3-      ويژگي هاي رفتاري

 

                                               ويژگيهاي جسماني و ظاهري

 

نورحسيني در رحم مادر: حضرت فاطمه (س) در حديثي كيفيت و مدت بارداري خود به امام حسين(ع) را بيان كرده و مي فرمايد:هنگامي كه جنين من به شش ماهگي رسيد ،نوري از جانب وي بر من ساطع شده بود چنان اثر بخش بود كه من در شب هاي تاريك نياز به چراغ و روشنايي نداشتم.همچنين هنگامي كه در مصلاي خويش به ذكر و عبادت مي پرداختم ،صداي تسبيح و تقديس وي را از درونم مي شنيدم.

 

شباهت به پيامبر اسلام(ص):امام حسن(ع) و امام حسين(ع) شباهتهاي فراوان جسمي و اخلاقي با پيامبر اكرم(ص) داشتند،به طوري كه صحابه بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) هر گاه حسنين را مي ديدند پيامبر خدا را به ياد آورده و بيش از پيش نسبت به آن دو اظهار محبت مي كردند.

حضرت علي(ع) كه آشنا ترين و نزديكترين افراد به رسول خدا (ص) و فرزندان خود امام حسن(ع) و امام حسين(ع) بود درباره ي شباهت آنان چنين فرمود"كان الحسن اشبه الناس برسول الله (ص)فيما بين الصدر الي الرأس ،و الحسين اشبه الناس به فيما كان اسفل من ذلك"

حسن از سينه تا فرق سر و حسين از سينه تا پنجه ي پا شبيه ترين مردم به رسولخدا(ص) بودند.

همچنين در صحيح بخاري روايت شده است:هنگامي كه واقعه كربلا به پايان رسيد و حسين بن علي(ع) به شهادت رسيدند،سر ايشان را در طشتي پيش روي عبيدالله بن زياد(لعنةالله عليه)حاكم كوفه و بصره قرار دادند و اين ملعون آن سر مطهر را با چوب خيزران ميزد.انس بن مالك (از اصحاب رسولخداص )كه در آن مجلس حضور داشت گفت: "كان اشبههم برسول الله"او(حسين بن علي)شبيه ترين مردم به رسولخدا(ص) بود.

 

شباهت به پيامبران الهي:امام حسين(ع)شباهت زيادي به رسولان و پيامبران الهي داشت.عبدالملك بن بشير از امام موسي كاظم(ع) روايت كرده است كه فرمود:"كان الحسن(ع) اشبه الناس بموسي بن عمران ما بين رأسه الي سرته،و ان الحسين(ع) اشبه الناس بموسي بن عمران ما بين سرته الي قدمه" امام حسن (ع) از فرق سر تا نيمه ي بدن ،و حسين(ع) از نيمه ي بدن تا قدم پا شباهت تامي با موسي بن عمران داشتند.

 

...ادامه دارد

 

               

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 7:17  توسط   | 

  سلام بر حسین(ع )   

خداوند منان براي مردم در تمام دوران انسانهاي كاملي را به عنوان الگو و اسوه برگزيده است تا راه و روش آنان ،مصداق خارجي و تحقق فرمان الهي باشد.اهل بيت عصمت و طهارت كه تربيت يافته الهي و مكتب بي بديل نبوي(ص) بودند ،جنين موقعيت و جايگاهي را در ميان امت داشتند.

از ميان بزرگان اهل بيت(ع) ابا عبدالله الحسين(ع) جايگاه ويژه و ممتازي دارند،زيرا آنحضرت در دامن پر مهر رسولخدا(ص) و دامن قدسي فاطمه زهرا(س) و در مكتب حقيقت پرور اميرالمومنين (ع) رشد و تربيت يافت و پس از شهادت امام حسن مجتبي (ع) به مقام عظماي ولايت و امامت نائل آمد و دست به ابتكار شگفت انگيزي زد و جهان بشريت را متأثر ساخت.

وي هنگامي كه احساس كرد براي اجراي احكام الهي و برقراري عدالت اجتماعي،راه ديگري و جود ندارد،اقدام به قيامي مبتني بر دستورات اسلامي نمود.

قيام آنحضرت،تحقق همان فرمان الهي در قرآن مجيد بود كه خطاب به همه ي انسانها مي فرمايد:"قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا لله مثني و فردي"

امام حسين (ع)قيام لله را به انجام رسانيد و در اين راه جان خود و ياران وفادارش را فدا كرد تا دين جدش محمد(ص) از چنگال اهريمنان رها گردد.

اين امر،حقيقت پذيري،عدالت جويي و فساد ستيزي و در نهايت تحقق وعده هاي الهي در ايجاد جامعه ي امن الهي و برقراري عدالت اجتماعي را عينيت مي بخشد.رسيدن به چنين اهدافي گرچه مشكل است ولي غير ممكن نيست.بايد در مورد هدف الهي امام حسين(ع) بيشتر مطالعه و تحقيق كنيم تا بتوانيم عاشق واقعي حسين (ع) و اهداف پاكش باشيم.انشاءالله

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 12:14  توسط  

سلام به ماه محرم

 

سلام به حسين(ع) سلام به فرزندان حسين(ع) سلام به اصحاب حسين...

 

ماه عشق و دلدادگي رسيد.كــــاروان نور به سرزمين كرب بلا رسيدند...

 

معبودا!

 

از تو ميخواهم كه روحم را از گناه و معصيت پاك كني-

 

تا بتوانم آراسته و پاك، افتخار نوكري مولايم حسين(ع)را داشته باشم...

 

پروردگارا!

 

من در برابر اين درياي بيكران معرفت حسين(ع) قطره اي بيش نيستم...

 

ولي عشق به حسين در تار و پودم موج ميزند...

 

وقت تنگ است،درنگ جايز نيست،و گرنه از قافله ي نور باز مي مانيم...

 

خيمه و پرچم هاي سياه نشاني از شروع ماه عاشقي و دلدادگي است...

 

با آمدن اين ماه غبار غم بر چهره ي شيعه مي نشيند...

 

و اين غبار جز با اشك چشم براي حسين و مظلوميتش شسته نخواهد شد...

 

فرشتگان فوج فوج از آسمان فرود مي آيند...

 

تا در عزاي عزيز زهرا سوگواري كنند...

 

عرشيان هم عزادارند،حسين پاره ي وجود رسولخداست...

 

حسين جان مولاي من!

 

دستم را به تو مي سپارم تا بياموزيش كه چطور عادلانه رفتار كند...

 

چشمم را به تو مي سپارم تا كرامت نگاه را از تو ياد بگيرد...

 

دلم را به تو مي سپارم تا عاشقي را از تو بياموزد...

 

مولاي من!

 

خواستنم حد و اندازه اي ندارد، در دنيا حب اهل بيت را ميخواهم...

 

و در آخرت شفاعت اهل بيت را...

 

عزيز زهــــرا(ع)!

 

با اين همه دل چه كرده اي؟كه چنين عاشقانه در عزايت سياه مي پوشند؟؟

 

و با افتخار به سر و سينه مي زنند؟؟

 

وبه چه آرامش بي نظيري با خدمتگزاريت مي رسند؟؟

 

مولاي من!

 

مرا هم جزء اين عزاداران قرار بده و سوگواري را از من بپذير...

 

 

 

اللــــــــهم عجل لوليك الفرج

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 21:35  توسط   |