![]() |
|
بيا ستاره ء من
سراینده: قربان ولیئی
صبح جمعه ها دلم بیقراره ..میگم امروز آقام میاد التماس دعا اللهم عجل لولیک الفرج
+
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 6:57 توسط یه چشم به راه
|
ضمن عرض سلام خدمت يكايك دوستان عزيزي كه با محبت بي شائبه ي خود من رو شرمنده كردند و با حضور پر مهر و نظرات ارزنده ي خودشون به وبلاگ سجاده ي عشق رونق و صفا بخشيدند. از تك تك شما مهربانان عذر خواهي ميكنم كه نتوانستم به وبلاگهاتون سر بزنم .انشا الله در اولين فرصت خدمت يكايك شما عزيزان ميرسم. جهان در تپش آمدنت به لرزه درآمده است.
زندگي را به ساعت سرسبزي جوانههايشا ن برساند. دلها در غربت خاك، غريبه و تنها جان ميدهند. ماهيان قلبها خشك سا لي محبت و مهرباني را تاب نميآورند.
تشنگي بر اعماق و ريشه اين ديار نفوذ كرده و تنديسها تاب ايستادن را بيش ا ز اين ندارند.
خدانشناس، هنوز در ادعاي حق طلبي خويشند. هر روز كه عرش از صداي ضجه ستمديدگان به لرزه درميآيد، زمين، چهار ستونش فرو مي ريزد. قدمهايشان سست شده، ايستادهاند؛ اما غبارهايي را مي مانند در هوا.
نيستند؛ ولي چنان در خويش حل شدند كه گويي هستي، جز آنها نيست.
است. همه چيز در حال غرق شدن است. همه چيز در حا ل از بين رفتن ا ست. همه چشم به نجات دهندهاي دوختهاند كه دستهاي رها و خالي را بگيرد و از اين فضاي در حال سقوط نجات بخشد.
سخت ا ست هر روز به سرخي غروب بكشاني و در تيرگي شب فرو روي، بيآنكه به آرامشش دستيابي. سخت ا ست تا آخر هفته روز شماري كني و روز هفتم بلند شوي و باز هم هيچ كس را در آن سوي جاده نبيني. سخت ا ست پنجره را باز كني و به دور دستها خيره شوي و هيچ چيز جز چشمهاي منتظر كاجها نبيني. جادههاي كشيده شده تا آن طرف انتظار. چشمهاي خيره شده به روبهرو ....
برگرفته از ماهنامه موعود
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 8:44 توسط یه چشم به راه
|
|