تبليغاتX
*** اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ***   سجــــــــاده ی عـشـــق
 

السلام عليك يا ابا عبدالله

 

محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است!

ماه عشق و شور و فریاد است!

ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!

ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است!

 

سلام بر حسین (ع)

 

سلام به فرزندان حسين(ع) سلام به اصحاب حسين(ع)

********

هـُرم سوزان كوير، بر خستگي كاروانيان نيشتر مي زند و بدن هاي خسته آن ها را مي آزارد.

 خورشيد غروب دوم محرم، آرام خود را در تنگناي افق جاي مي دهد.

 كاروان بر سينه تفتيده بيابان توقف مي كند.

 صدايي مي پرسد: اين جا كجاست؟

 پاسخ مي آيد: اين جا كربلاست!

 آري، حسين (ع) به كربلا مي رسد و دل كوير را در تب و تاب مي اندازد.

 آسمان نيز، چهره در هم كشيده است.

 زمين بغض خود را فرو مي خورد.

فرات بي صدا اشك مي ريزد و خارها خود را به دست نسيم گرم سرنوشت داده اند.

 

****************

 

وقت تنگ است،درنگ جايز نيست،و گرنه از قافله ي نور باز مي مانيم.

 

پروردگارا!

من در برابر درياي بيكران معرفت حسين(ع) قطره اي بيش نيستم،ولي عشق به حسين در تار و پودم موج ميزند.

 

معبودا!

از تو ميخواهم كه روحم را از گناه و معصيت پاك كني،تا بتوانم آراسته و پاك، افتخار نوكري مولايم حسين(ع)را داشته باشم.

 

حسين جان مولاي من!

 

دستم را به تو مي سپارم تا بياموزيش كه چطور عادلانه رفتار كند.

 

چشمم را به تو مي سپارم تا كرامت نگاه را از تو ياد بگيرد.

 

دلم را به تو مي سپارم تا عاشقي را از تو بياموزد.

 

مولاي من!

 

خواستنم حد و اندازه اي ندارد، در دنيا حبّ اهل بيت(ع) را ميخواهم و در آخرت شفاعتشان را.

 

عزيز زهــــرا(ع)!

 

مرا هم از عزاداران واقعي ات  قرار بده و سوگواريم را بپذير.

 

 

اللهم ارزقني شفاعة الحسين يوم الورود

 

و ثبت لي قدم صدق عندك مع الحسين(ع) و اصحاب الحسین (ع)

 

 

 

اَ يــْنَ الطّالِــبُ بـِدَم ِ الْــمَقْتول ِ بــِكَربـَلا؟؟

 

 

 

اللهــــم عجل لوليك الفرج

 

 

التماس دعا

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 22:47  توسط یه چشم به راه  | 

 
چه سود ! كه دل ناكام است در فراق
تو !

 ای تك سوار غريب ، ای فارِسَ الحجاز !


غروب آدينه چه دل گير می شود آنگاه كه ياد غيبت ، غم وغربت در دلها می پراكند!

 و آه دل خستگان ، فضا را آكنده می كند مولای من !


 
تو آ نی كه كوههای سربر سينه ی سپهر ساييده ، بر خاك پايت بوسه می زنند  .

 تو آ نی كه رودها به عشق تو در جوش و خروشند .

تو آ نی كه بلبلان به هوای تو نغمه می سرايند .

 ای عزيز! دلهای منتظران ، از هجر رويت صد چاك است ،

 تو بيا ای مرهم زخمهای دل خستگان ،

 يا مهدی ! تو بيا و سرفرازمان كن ،

 تو بيا تا ديگرهيچ شاعری نخواند :

 بيگانگی نگر كه من و يار چون دو چشم              همسايه ايم و خانه ی هم را نديده ايم

 .

*************

 

همواره انتظار مي كشم روز موعودي را كه با خورشيد خواهي آمد

و نام تو را تمام درختان، و بهار زمزمه خواهند كرد.

 و تو اي آفتابي ترين! در اين تكرار تاريكي

 ببار و از روشني، از خوبي، از دانايي ، از عشق، از ايمان و از اميد برايمان بگو.


اكنون كه زبان از لب مي ترسد و شب از روز،

 اشك در چشم‌ها يخ بسته و دست‌ها  ملتمسانه تو را مي جويند و عدالت تو را طلب مي كنند،

اكنون كه شامگاهان آغشته است به كلاغاني شب رنگ، به دنبال چشمان خورشيدي‌ات،

 ما دست به دعا برمي داريم و نرگس‌ها آمدنت را از نسيم مي جويند.


حضرت موعود!

آيا كوير تشنه ء جانمان را به ضيافت پاك و روشن باران لطفت دعوت نمي كني؟!


اي هميشه جاويدان!

بيا كه در اين بن بست هر كوچه اي، ديدهء تري از پس دريچه اي تاريك، انتظار تو را مي‌كشد.


غروب‌هاي دلگير جمعه‌هاي انتظار،

صداي حزن‌انگيز دعاي  سمات را در بغض سرخ آسمان مي‌پراكند

 و اين لحظات ملكوتي مرا بيشتر و بيشتر مشتاق ديدار تو مي‌نمايد.


اي مايه تسلي، اي دوست!

 اكنون كه گاهواره ء زمين، سنگين و خوفناك، با لاي لاي ظلمت، با لاي لاي غم، زين سو به سوي ديگر مي‌رود،

 طنين گام‌هاي روشن و وعده داده ء توست كه...

 پروانه هاي غمگين را دوباره آزادي و اشتياق پريدن مي‌بخشد

 و نخل‌هاي پريشان را نام تو، چون آفتاب، آغاز آشنايي با زندگي‌ست.


بيا و سينهء دردمند زمين را از درد و رنج آزاد گردان

 و عدل وعده داده شده را برايمان در هاله‌اي از نوري جاودان به ارمغان بياور

 كه ديدگان اشكبارمان را با تمام جمعه‌هايي كه آمدند و تو نيامدي دخيل بسته ايم.


دلمان گرفت از اين همه ستم، از اين همه غم.


انتظار كي به سر مي‌آيد اي امام قائم و اي وجود دائم!


*   *   *  

               
هر جمعه دست به دعا برمي‌داريم و دردمندانه و ازعمق جان از پروردگار جهان مي‌خواهيم آمدنت

 را اي آفتاب تابنده ء مهربان!


مي دانم روزي خواهد آمد.

 در يكي از همين جمعه هاي دور يا نزديك

خواهي آمد با اسبي سپيد در برابر خورشيد و از مقابل من.


بي‌صبرانه انتظار مي‌كشم آمدنت را.
           

 

اللهـــــــم عجل لوليك الفرج

 

التماس دعا

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 20:12  توسط یه چشم به راه  | 

در آغاز طلوع اسلام، نجران تنها منطقه ‏مسيحى نشين حجاز بود كه به عللى از بت پرستى دست كشيده، به‏ آئين مسيح گرويده بودند. رسول اکرم (ص) به موازات مكاتبه با سران ‏دولتهاي جهان و مراكز مذهبى، به منظور دعوت نجرانيان به اسلام نيز، نامه اى به اسقف آن شهر نوشت. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده و نامه پيامبر (ص) را به اسقف نجران دادند، که مضمون آن چنين است:

 «به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب; از محمد فرستاده خدا بسوى اسقف نجران. خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را حمد و ستايش مى‏كنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت ‏مى‏نمايم. شما را دعوت مى‏كنم كه از ولايت ‏بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آييد; و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايد به حكومت اسلامى ماليات و جزيه بپردازيد در غير اين صورت، به‏ شما اعلام خطر خواهم کرد.»

 اسقف پس از قرائت نامه براى تصميم ‏گيرى؛ شورايى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيل داد. يكى از افراد طرف مشورت ‏«شرجيل‏» بود كه به عقل و درايت و كاردانى معروفيت داشت. وى‏ گفت: ما مكرر از پيشوايان مذهبى خود شنيده ‏ايم كه روزى منصب ‏نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت و هيچ بعيد نيست محمد، كه از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبر موعود باشد. بعد از سخنان شرجيل، شورا نظر داد كه گروهى به‏ عنوان هيئت نمايندگى نجران به مدينه برود تا از نزديك با محمد (ص) تماس گرفته و دلايل نبوت او را مورد بررسى قرار دهد. بدين ترتيب، هيئتى مركب از شصت نفر بسوى مدينه رهسپار شدند که در رأس آنها «ابوحارثه بن علقمه» حاكم نجران و دو پيشوای مذهبی ديگر به نامهای، عبدالمسيح و ايهم قرار داشت.

 نجرانيان در حالی که لباس های فاخر بر تن داشتند وارد مدينه شدند و در مسجد به حضور پيغمبر اسلام (ص) آمدند. پيامبر با مشاهده هيئت آنان از ايشان روی برگرداند. چند روز به همين منوال گذشت تا آنکه نجرانيان متوجه شدند با سر و وضعی که آنان دارند امکان گفتگو با رسول خدا وجود ندارد، لذا با لباسی ساده خدمت پيامبر رسيدند. طي جلساتي كه با پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم داشتند با آن حضرت به بحث و مناظره پرداختند و عليرغم دلائل قوي و محكمي كه پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم ارائه مي فرمود، آنها همچنان به حقانيت آئين و اعتقادات خود پافشاري مي کردند. اين امر سبب شد تا پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم بر اساس حكم پروردگار متعال، آنان را به مباهله دعوت نمايد، كه طرفين در پيشگاه خداوند لب به نفرين بگشايند و هر كدام كه بر حق نيستند و دروغ مى گويند، به عذاب الهى گرفتار شوند. نصاري پذيرفتند و اجراي آن را به روز بعد موكول كردند.

بامداد روز بعد، اجتماعى عظيم از مردم مدينه در بيرون شهر ديده مى شد و گروهى بى شمار براى تماشاى مباهله گرد آمده بودند. در آن حال مشاهده كردند كه پيغمبر اكرم (ص) در حالی که كودكي را در آغوش داشته و دست كودك ديگری را در دست دارد بهمراه بانو و مردی که پشت سر ايشان حرکت می کردند، از راه رسيدند و محلى را براى مباهله در نظر گرفتند.

مسيحيان كه از دور ناظر ورود رسول اكرم (ص) بودند، بر خلاف انتظار خود ديدند كه آن حضرت با جمعيت و ازدحام نيامده و فقط يك مرد و يك زن و دو پسر با خود آورده است .
پرسيدند كه همراهان پيغمبر با او چه نسبتى دارند؟ گفته شد: كه اينان محبوب ترين مردم نزد رسول اکرم هستند. يكى فاطمه دختر او و ديگرى على داماد و پسر عمش و آن دو پسر، فرزندان دختر او، حسن و حسين مى باشند. اسقف اعظم نصراني كه متحير شده بود، خطاب به جمعيت نصاري گفت: بنگريد كه محمد چگونه با اطمينان تمام و ايمان راسخ به ميدان آمده و بهترين عزيزان خود را براي اجراي مباهله به همراه آورده است! به خدا سوگند اگر او را در اين امر ترديد و يا خوفي داشت، هرگز عزيزان خود را انتخاب نمي كرد. مردم، من در چهره آنان معنويت و روحانيتي مي يابم كه اگر از خدا درخواست كنند، كوه ها را از جاي خود حركت خواهند داد. پس از مباهله با آنان بر حذر باشيد كه عذاب و بلا دامن ما را خواهد گرفت. به دنبال آن، پيامى به رسول اكرم (ص) فرستادند كه از مباهله درگذر و تو خودت در ميان ما حكم باش و كار را با مصالحه خاتمه بده.

رسول اكرم (ص) با پيشنهاد آنها موافقت كرد و صلح نامه اى به خط اميرالمومنين على (ع) و تعيين جزيه سبك و آسانى كه ساليانه بپردازند، تنظيم گرديد و كار خاتمه يافت .

 

         

آيه مباهله در قرآن کريم:

 … به آنها (نصاراي نجران) بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت مي كنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مي نماييم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مي كنيم شما نيز از نفوس خود، آنگاه مباهله مي كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي دهيم.  ]آيه 61 آل عمران[

 

 

                          اللهم عجل لولیک الفرج     

 

                                                             التماس دعا      

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 6:54  توسط یه چشم به راه  | 

 

                                                                                                               

                      خدايا...ياريم کن که مرغ خسته دلم رادر آسمان عشق تو به پرواز در آورم...

 نزدیک ترین نقطه به خدا 

نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست.نزدیک ترین نقطه به خدا

نزدیک ترین لحظه به اوست،وقتی حضورش را درست توی قلبت حس می

کنی، آنقدر نزدیک که نفست از شوق والتهاب بند می آید.

آنقدر هیجان انگیزکه با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست.تجربه ای

که باید طعمش را چشید. اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی در برهوت

تنها ماندی، درست همان جا که دلت سخت می خواهد او با تو حرف بزند،همان

لحظه که آرزو داری دستان پر مهرش را بر سرت بکشد، همان لحظه نورانی

که ازشوق این معجزه دلت می خواهد تاآخردنیا از ته دل وبا کل وجودت اشک

شوق شوی وتا آخرین ذره وجود بباری. نزدیک ترین لحظه به خدا می تواند

در دل تاریک ترین شب عمر تو رخ دهد،یا در اوج بزرگ ترین شادی

دلخواسته ات.می تواند درست همین حالا باشد و زیباترین وقتی که می تواند

پیش بیایدهمان دمی است که برایش هیچ بهانه ای نداری. جایی که دلت برای

او تنگ است. زیبا ترین لحظه ی عمر و هیجان انگیز ترین دم حیات همان لحظه

باشکوهی است که با چشم خودت خدا را می بینی.درست همان لحظه که می بینی

او با همه عظمت بیکرانش در قلب کوچک تو جا شده است.

همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نورانی و متعالی شدن حست را

درک می کنی.آن لحظه که می بینی آنقدر این قلب حقیر ارزشمند شده است که خدا

با همه عظمت بیکرانش آن را لایق شمرده و بر گزیده.

و تو هنوز متعجب و مبهوتی که این افتخار و سعادت آسمانی چگونه و ازچه رو

از آن تو شده است.

 

 ***********

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 16:18  توسط یه چشم به راه  | 

 

از علي آموز اخلاص عمل.....

 

 

بوي خوش بهشت از کنار آن آبگير، يعني غدير عرشيان و بهشتيان، جان ها را مي نوازد

 

اين چه بوي خوشي است که حتي پس از عبور صدها سال هنوز فضاي جان مشتاقان را مي نوازد

 

غدير تکرار اولين است در کلام آخرين، همان کلام نوراني که در اولين پيام، علي را به برادري و وصايت خواند و در غدير، اعلام ولايت و امامت او را فرمود.

 

مهر بي مثال از آفتاب، نوراني تر و گرما بخش تر، صبحگاهان به اشارت او سر از خواب بر مي دارد.

 ستارگان آسمان نيز وامدار نيم نگاه اويند

 

و ما هم جرعه نوش جام ولاي آن بزرگ، آن عزيز، آن مهربان تر از پدر، آن جاري از باران و آن خوب تر از پاکي که    

 

شرف، بازوت گيرد تا بخيزد

 

محبت، آب بر دست تو ريزد

 

چه گويم مهرباني مادر توست

 نگاه راستي در جست و جويت

 

و ما چه گوييم تو اي مهربان مولاي کريم، که پايمردانه بر زبر کائنات ايستاده اي

 و زمين و هر آنچه در آنست در مشت تو و زمان، رشته آويخته از سرانگشت تو.

 

ورود عظيم تاريخ جويباري که خيزاب امواجش از قوزک پايت در نمي گذرد.

 

و ما با کدامين زبان و احساس تو را روايت کنيم تو اي که پيامبر در شانت فرموده است :

 

** هر کس عـلي را در قلبش د وست بدارد، خداوند ثواب تمام بندگان را به او عـطا مي فرمايد **

 

تو را با کدامين زبان بسرائيم که خداوند در قرآنش در آيات مختلف تو را مدح فرموده

 

و زيباتر آن که شاعر سرود :

 

في شانک قد نزل القرآن و ما د مک الله اکبر

 

يـــــــــا عــلي(ع)  د ستمان را بگير تا بتوانيم شيعه ي واقعي تو باشيم وآتش مهر و محبت  تو و فرزندانت در قلبمان شعله ور تر شود انشاالله

 

 

و اينک وارث غدير،

 

صاحب دست بيعت علوي،

 

مالک ملک حيدري،

 

والي سرزمين صفدري،

 

مهر سپهر سروري،

 

حجة بن الحسن ا لعسکري(عج)

 

  

در کنار غدير روزگاران ايستاده است و از سر شوق و افتخار بر دستان مبارکش بوسه مي زنيم

  

و بر بيعت با او دل نازنين صديقه کبري، فاطمه زهرا عليها السلام را شادمان مي سازيم.

 .

 

 

 

خجسته عيد سعيد غدير خم، عيد امامت و ولايت،

 

 بر دل دادگان آستان هدايت و شيعيان رهرو سعادت مبارک و تهنيت باد

 

 

اللهــــــــم عجـل لوليك الفرج

 

التماس دعا

 

برقرار باشيد و بهاري

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 10:27  توسط یه چشم به راه  | 

 

السلام عليک يا ولی الصالحين السلام عليک يا ابوالحسن علي النقي الهادي

سالروز ولادت پيشوای دهم شيعيان حضرت علي النقي الهادی (ع)، منبع فياض
نور حق برقلب نازنین حضرت ولیعصر (عج) و تمامی مسلمانان مبارك باد.

 

 منبع فياض نور حق

سلام خدا بر تو ای دهمین پیشوای معصوم!

سلام بر درخشندگی کوکب نورانی ات که خورشید را شرمگین تابش کرد

و چشمه های آفرینش را لبریز جوشش.

 

***********

از سخنان گهربار امام هادي عليه السلام: 

"بهتر از نيكي، نيكوكار است، و زيباتر از زيبايي، گوينده آن است و برتر از علم، حامل آن و بدتر از بدي، عامل آن است وحشتناك تر از وحشت، آورنده آن است."

 

***********

امامان و پيشوايان معصوم (ع) انسانهاي كامل و برگزيده اي هستند كه به عنوان الگوهاي رفتاري و مشعلهاي فروزان هدايت جامعه بشري از سوي خدا تعيين شده اند. گفتار و رفتار و خوي و منش آنان ترسيم حيات طيبه انساني و وجودشان تبلور تمامي ارزشهاي الهي است.

بدون شك، ارتباط با چنين چهره هايی و پيروي از دستورها و رفتارشان، تنها راه دستيابي به كمال انسانيت و سعادت هر دو جهان است. پيشواي دهم (ع) يکی از پيشتازان دانش و تقوا و كمال است كه وجودش مظهر فضائل اخلاقي و كمالات  نفساني و الگوي حق جويان و ستم ستيزان است.

امام ابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام "هادي"، دهمين پيشواي شيعيان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه در محلي به نام " صريا" متولد گشت.  آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسكريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آنها را از سال 233 به سامرا (عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است.

پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوي گرامي سمانه است كه بانويی با فضيلت و با تقوا بود. امام هادي (ع) در سن 6 يا 8 سالگي يعني در سال 220 هجري، پس از شهادت امام جواد (ع) به امامت رسيد. مدت 33 ساله امامت امام هادي (ع) با خلفاي معتصم، واثق، توكل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود.
عظمت شخصيت امام هادي (ع) به قدري زياد است كه دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتي از اين اعترافات مبني بر شخصيت آن امام به لحاظ اخلاقي و بخشي ديگر ناشي از ابعاد علمي آن حضرت و شمه اي، نتيجه كراماتي است كه از آن بزرگوار صادر شده است.

 

         اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

                                                          برقرارباشید وبهاری

 

                                                                 التماس دعا

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 19:38  توسط یه چشم به راه  | 

 

عرفه يك بهار است!!!

 كه در آن رويش گلها ي اجابت شاديبخش دلهاي مؤمن است.

عرفات يك وادي نيست ،

قلّه اي است با يك چشم انداز بلند!

اين پرتو حسين است كه تا دارالقرار تابيده!!!

چشمها را بايد شست

حتماً و قطعاً يوسف زهرا (س) در همين نزديكيهاست!!!

هوشياران همه مسجد نشينند

ما نيز پنجره ي دل مي گشاييم و دعاي عرفه زمزمه ميكنيم.

 

دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد

 و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود.

 آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است.

 لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته

و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند.

 دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است.

 پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد

و اين صحراي عرفات است كه

 با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع)

 و اشك عاشقان او بر دامن خود

 اجابت را نقش مي كند.

 

اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.

 

الهي العفو ،الهي العفو ، الهي العفو ، الهي العفو

 

و از براى اين روز اعمال چند است:

 اول غسل

دوّم زيارت امام حسين عليه السلام كه مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلكه بالاتر است و احاديث در كثرت فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز متواتر است و اگر كسى توفيق يابد كه در اين روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات باشد نيست بلكه زياده و مقدّم است

سوّم بعد از نماز عصر پيش از آنكه مشغول بخواندن دعاهاى عرفه شود دو ركعت نماز بجا آورد در زير آسمان و اعتراف و اقرار كند نزد حق تعالى به گناهان خود تا فايز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزيده گردد پس مشغول شود به اعمال و ادعيه عرفه كه از حُجَج طاهِرِهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِم روايت شده است.

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است.

رهايى از هر آنچه غيرخدايى است.

 در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.

 

صدای پای عید می آید.

 عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است.

 عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.

 عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند.

عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 

عيد قربان ،جشن رهيدگي از اسارت نفس و شكوفايي ايمان و يقين بر همه ي ابراهيميان مبارك باد.

 

 نتیجه گیری از داستان ذبح اسمعیل(ع) :

 

آزادي از بند غريزه است، رهايي از حصار تنگ خودخواهي است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزه آساي اراده بشريست و نجات از هر بندي و پيوندي که تو را بنام يک «انسان مسئول در برابر حقيقت"، اسير مي کند و عاجز، و بالأخره، نيل به قله رفيع "شهادت"، اسماعيل وار، و بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامي ندارد – ابراهيم وار! و پايان اين داستان؟ ذبح گوسفندي، و آنچه در اين عظيم ترين تراژدي انساني، خدا براي خود مي طلبيد؟ کشتن گوسفندي براي چند گرسنه اي!

موسم عيد است.

 روز شادى مسلمانان.

روز قبولى در جشن بندگى خداوند.

 اى مسلمان حج گزار

 و اى كسى كه در شكوهمندترين آيين دينى از زخارف دنيا دور شدى و به او نزديكتر.

ايام حج را نشانه اى از پاكيزگى ، رهايى، آزادگى، آگاهى و معنويت بدان.

 بدان كه زمين سراسر حجى است

 كه تو در آنى و بايد با سادگى، وقوف در جهان درون و بيرون

و قربانى كردن همه آرزوهاى پوچ دنيوى، خود را براى سفر بزرگ آماده كنى.

 انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است.

سلام بر ابراهيم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند.
 

 

 

 

اللــــــــــــــهم عجل لوليك الفرج

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 14:44  توسط یه چشم به راه  | 

فرا رسیدن اول ذی الحجه سالروز ازدواج فرخنده ی حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)

را به ساحت مقدس ولیعصر(عج) و تمامی شیعیان و دوستداران اهل بیت (ع)

تبریک و شاد باش عرض می نمایم.

 

***********

فاطمه زهرا عليهاالسلام دختر پيغمبر اكرم و از دوشيزگان ممتاز عصر خويش بود. پدر و مادرش از اصيل ترين و شريف ترين خانواده هاي قريش بودند. از حيث جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي از پدر و مادر شريفش ارث مي برد. و به عاليترين كمالات انساني آراسته بود.

شخصيت و عظمت پيامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا مي رفت و قدرت و شوكت او زيادتر مي شد به همين علت دختر عزيزش زهرا (عليها السلام) همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال با شخصيت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاري مي كردند اما پيامبر با خواستگاران طوري رفتار مي كرد كه مي پنداشتند مورد غضب پيامبر قرار گرفته اند.

رسول خدا فاطمه را براي علي (عليه السلام) نگاه داشته بود و مايل بود از جانب او پيشنهاد شود. پيامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.

 

 پيشنهاد به علي (ع):

اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پيغمبر اكرم تمايل دارد فاطمه (عليها السلام) را با علي پيوند ازدواج دهد، ولي از جانب علي پيشنهادي نمي شد. يك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهي ديگر كه پيامبر تقاضاي ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دري سخن مي گفتند. در اين بين سخن از فاطمه به ميان آمد. ابوبكر گفت: مدتي است كه اعيان و اشراف عرب فاطمه عليهاالسلام را خواستگاري مي نمايند اما پيغمبر اكرم پيشنهاد احدي را نپذيرفته و در جوابشان مي فرمايد: تعيين همسر فاطمه با خداست.براي همه روشن بود كه خدا وپيغمبر، فاطمه را براي علي عليه السلام نگاه داشته اند. سپس به «عمر» و «سعد بن معاذ» گفت: حاضريد به اتفاق هم نزد علي برويم و جريان را برايش تشريح كنيم و اگر به ازدواج مايل بود همراهيش كنيم؟! آنها از اين پيشنهاد استقبال و او را در اين كار تشويق كردند.

سلمان فارسي مي گويد: عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ بدين قصد از مسجد خارج شدند و به جانب آن حضرت شتافتند.

علي (ع) فرمود: از كجا مي آييد و به چه منظور اينجا آمده ايد؟

ابوبكر گفت: يا علي تو در تمام كمالات بر سايرين برتري داري، و از موقعيت خود و علاقه ايكه رسول خدا به تو دارد كاملاً آگاهي. اشراف و بزرگان قريش براي خواستگاري فاطمه عليها السلام آمده اند ولي پيغمبر صلي الله عليه و آله دست رد به سينه همه زده و تعيين همسر فاطمه را به دستور خدا حواله داده است. گمان  مي كنم خدا و رسول، فاطمه را براي تو گذاشته اند. و شخص ديگري قابليت اين افتخار را ندارد.

 

افكار خفته بيدار مي شود:

اوضاع بحراني اسلام و گرفتاري ها و فقر اقتصادي مسلمين، چنان علي (ع) را مشغول ساخته بود كه به خواسته هاي دروني خويش و ازدواج و تشكيل خانواده هيچگونه توجه نداشت.

علي (ع) اندكي پيرامون پيشنهاد آنها تأمل و اطراف و جوانب قضيه را به خوبي بررسي نمود: تهيدستي خود و مشاهده گرفتاريهاي عمومي از يك طرف و فرا رسيدن زمان ازدواج  وي از طرف ديگر. او بخوبي مي دانست كه اگر همسري چون فاطمه را از دست بدهد ديگر اين فرصت قابل جبران نيست.

 

علي (ع) به خواستگاري مي رود:

اين پيشنهاد علي را تحت تأثير قرار داد بطوريكه دست از كار كشيد و به منزل بازگشت. خود را شستشو داد، عباي تميزي بر تن كرد و به خدمت رسول اكرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پيغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز كن. كوبنده در شخصي است كه خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد.

عرض كرد: يا رسول الله! پدر و مادرم فدايت، كيست كه نديده درباره اش چنين داوري مي كني؟

فرمود: اي ام سلمه! مردي دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمويم و محبوب ترين مردم نزد من است.

ام سلمه از جاي جست و در سراي را باز كرد. علي (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پيغمبر نشست. از خجالت سرش را به زير انداخت، و نتوانست تقاضاي خويش را عرضه بدارد. مدتي هر دو خاموش بودند. بالاخره پيغمبر (ص) سكوت را شكست و فرمود: يا علي گويا براي حاجتي نزد من آمده اي كه از اظهار آن خجالت مي كشي؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمينان داشته باش كه تمام خواسته هايت قبول مي شود.

عرض كرد: يا رسول الله پدر و مادرم فداي تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربيت و تأديب من كوشش نمودي و به بركت وجود شما هدايت شدم. يا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنيا و آخرت من شما هستي. اكنون موقع آن شده كه براي خود همسري انتخاب كنم و تشكيل خانواده دهم، تا با وي مأنوس گردم و از ناراحتيهاي خويش بكاهم. اگر صلاح بداني و دختر خود فاطمه عليها السلام را به عقد من در آوري سعادت بزرگي نصيب من شده است.

رسول خدا كه در انتظار چنين پيشنهادي بود صورتش از سرور و شادماني بر افروخته شد، فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگيرم.

پيغمبر نزد فاطمه (ع) رفت، فرمود: دخترم! علي بن ابي طالب (ع) را به خوبي مي شناسي براي خواستگاري آمده است. آيا اجازه مي دهي ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چيزي نگفت. پيغمبر چون آثار خشنودى را در چهره او ديد گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضايت دانست .

 

توافق:

رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه به نزد علي آمد و با لبي خندان گفت: يا علي! آيا براي عروسي چيزي داري؟ پاسخ داد: يا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملاً اطلاع داريد. تمام ثروت من عبارت است از يك شمشير، يك زره و يك شتر.

فرمود: تو مرد جنگ و جهادي و بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد كني، شمشير از لوازم و احتياجات ضروري تو است. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آبكشي كني و امور اقتصادي خود و خانواده ات را تأمين كني و براي اهل و عيالت كسب روزي نمايي و در مسافرت بارت را بر آن حمل كني، تنها چيزي كه مي تواني از آن صرف نظر كني همان زره است. منهم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اكتفا مي نمايم. يا علي آيا اكنون بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشكار بسازم؟!

عرض كرد: آري يا رسول الله، پدر و مادرم فدايت، شما هميشه نيك خوي و خوش زبان بوده ايد.

فرمود: پيش از آنكه به نزد من بيايي جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! خدا ترا از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب كرد. علي (ع) را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوري. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاك و نجيب و طيب و طاهر و نيكو به آنان عطا خواهد نمود يا علي هنوز جبرئيل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدي .

 

خطبه عقد:

پيغمبر صلي الله عليه وآله فرمود: يا علي تو زودتر به مسجد برو و من نيز از عقب تو مي آيم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار كنيم و خطبه بخوانيم.

علي (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود. ابوبكر و عمر را در بين راه ملاقات كرد، آنها از جريان كار جويا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزويج كرد، هم اكنون پيامبر در راه است تا در حضور جمعيت، مراسم عقد و خطبه خواني را انجام دهد.

پيغمبر (ص) در حالي كه صورتش از سرور و شادماني مي درخشيد به مسجد تشريف برد، ‌و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن. هنگامي كه مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناي فرمود: اي مردم آگاه باشيد كه جبرئيل بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد كه مراسم عقد ازدواج علي و فاطمه عليها السلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگيرم. سپس نشست و به علي (ع) فرمود: برخيز و خطبه عقد را بخوان.

علي عليه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هايش سپاس مي گويم و شهادت مي دهم كه بغير از او خدايي نيست. شهادتي كه مورد پسند و رضايت او واقع شود. درود بر محمد صلي الله عليه وآله، درودي كه مقام و درجه اش را بالا برد. اي مردم! خدا ازدواج را براي ما پسنديده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. اي مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد. از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد.

مسلمانان به پيغمبر (ص) عرض كردند: يا رسول الله! فاطمه را با علي كابين بسته اي؟

رسول خدا پاسخ داد: آري. پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در ميانتان دوستي و محبت افكند.

 

مذاكره عروسي:

علي عليه السلام مي فرمايد: حدود يك ماه طول كشيد و من خجالت مي كشيدم با پيغمبر درباره فاطمه صحبت كنم، ولي گاهي كه خلوت مي شد مي فرمود: يا علي چه همسر نيكو و زيبائي نصيبت شد؟ بهترين زنان عالم را تزويج تو كردم.

روزي برادرم عقيل پيش من آمد و گفت: برادر جان! من از ازدواج تو بسيارمسرور هستم. چرا از رسول خدا (ص) خواهش نمي كني كه فاطمه را به خانه ات بفرستد تا بوسيله عروسي شما، چشم ما روشن گردد؟ پاسخ دادم: خيلي ميل دارم عروسي كنم اما از رسول خدا خجالت مي كشم. عقيل گفت: تو را به خدا سوگند! هم اكنون با من بيا تا خدمت پيغمبر (ص) برويم.

علي با برادرش عقيل آهنگ منزل رسول خدا نمودند. در بين راه به «ام ايمن» برخورد كرده جريان را برايش گفتند. ام ايمن گفت: اجازه بدهيد من با رسول خدا در اين باره مذاكره كنم.

ام سلمه و ساير زنان از قضيه خبردار شدند و خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله مشرف گشتند. عرض كردند: يا رسول الله! پدر و مادرمان به فدايت، براي موضوعي خدمت شما رسيده ايم كه اگر خديجه زنده بود چشمش بدان روشن مي شد. وقتي پيغمبر (ص) نام خديجه را شنيد اشكش جاري شد و فرمود: خديجه؟! كجا مانند خديجه پيدا مي شود؟ هنگامي كه مردم مرا تكذيب نمودند مرا تصديق كرد و براي ترويج دين خدا، اموالش را در اختيار من قرار داد. خديجه زني بود كه خدا بر من وحي فرستاد كه بدو بشارت دهم خانه اي از زمرد در بهشت بدو عطا خواهد كرد.

ام سلمه عرض كرد: پدرم و مادرم فدايت شود، شما هرچه درباره خديجه مي فرماييد صحيح است. خدا ما را با او محشور گرداند. يا رسول الله! برادر و پسر عموي شما ميل دارد همسرش را به منزل ببرد.

فرمود: پس چرا خودش در اين باره صحبتي نمي كند؟ عرض كرد: از كمروئي اوست.

پيغمبر (ص) به ام ايمن فرمود: علي را نزد من حاضر كن.

وقتي علي (ع) خدمت پيغمبر مشرف شد فرمود: يا علي! آيا ميل داري همسرت را به منزل ببري.

عرض كرد: آري يا رسول الله.

فرمود: خدا مبارك كند، همين امشب يا فردا شب وسائل عروسي را فراهم مي كنم.

سپس به همسرانش فرمود: اطاقي را براي فاطمه فرش كنيد تا مراسم عروسي را برگزار كنيم . مراسم ازدواج برترين بندگان خداوند در روز اول يا ششم ذي الحجه  سال دوم يا سوم هجري انجام گرفت.

 

برگرفته از كتاب بانوي نمونه اسلام تأليف ابراهيم اميني.

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

برقرار باشید و بهاری

 

التماس دعا

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 11:14  توسط یه چشم به راه  |