تبليغاتX
*** اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ***   سجــــــــاده ی عـشـــق

 

فرارسیدن ۲۸ صفر سالروز رحلت پیامبر اکرم(ص) و شهادت جانسوز امام حسن مجتبی(ع)

را به ساحت مقدس حضرت بقیه الله الاعظم(عج)

و تمامی شیعیان و شیفتگان آن حضرت تسلیت

عرض می نمایم

******

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید      که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

************

روزها از پي هم مي گذرند، سالها مي گذرند و قلب ها در آتش هجرانت مي سوزند. كبوترها ديگر ناي نغمه خواني ندارند، دلها ديگرهوس غزل گفتن نمي كنند. ديگر دلها قصيده سرايي نمي كنند. اينك تمام شعرها به يك مصرع ختم مي شوند " يا اباصالح  بيا" ديگر چشمها اشك نمي بارد! حال ديگر ديده ها خون مي بارند." چشمها در طلب لعل يماني خون شد". آيا صداي ندبه خوانان كه ازعمق جان، فريادت مي زنند، آيا تپش قلبها كه هرآن ملتمسانه چشم به آسمانها دوخته اند و شعله هاي آه جانسوزشان، ياس ها را به گريه واداشته، به ديار سبز حضورت نمي رسد؟ آه از هجران ." مردم ، دراين فراق و درآن پرده راه نيست يا هست و پرده دار نشانم نمي دهد." اي مهدي فاطمه، اي عزيز دل زهرا، تا كي بايد پشت درهاي سبز رنگ انتظار بنشينيم ، تا كي بايد چشم هايمان يتيم نديدنت باشند. هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست. اما اگر بداني كه در پس اين پرده هاي انتظار، بهاري نشسته و منتظر تمام شدن زمستان دلهاست، تا سبد سبد شكوفه به دلها هديه دهد، آن موقع است كه انتظار آسان مي شود. آن گاه است كه براي رسيدن يك جمعه ي سبز ، دستها پلي مي شوند تا آسمان ، تا قاصد دلهاي عاشق را به آن جا بفرستند و بگويند: پروردگارا؛ باران رحمتت را بر اين كوير ببار و اكسير عشق را بر وجود خاكيمان بريز، ما را از باده عشق مهدي(عج) مست گردان تا پذيراي حضورش باشيم و عاشقانه فرياد بزنيم:

" يا اباصالح بيا"

 

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 10:23  توسط یه چشم به راه  | 

فرارسیدن اربعین حسینی را به پیشگاه مقدس حضرت ولی عصر(عج) و تمامی شیعیان و شیفتگان آن حضرت تسلیت عرض می نمایم.

 

مثل پيرمرد قفلساز ديندارى كنيد تا...امام(ع) به سراغ شما بيايند

يكى از دانشمندان، آرزوى زيارت حضرت بقيةاللَّه ارواحنا فداه را داشت و از عدم موفقيت خود، رنج مىبرد. مدتها رياضت كشيد و آنچنان كه در ميان طلاب حوزه نجف مشهور است، شبهاى چهارشنبه به "مسجد سهله" مى رفت و به عبادت مىپرداخت، تا شايد توفيق ديدار آن محبوب عاشقان نصيبش گردد.
مدتها كوشيد ولى به نتيجه نرسيد. سپس به علوم غريبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد، چله
ها نشست و رياضتها كشيد، اما باز هم نتيجهاى نگرفت. ولى شب بيداريهاى فراوان و مناجاتهاى سحرگاهان، صفاى باطنى در او ايجاد كرده بود، گاهى نورى بر دلش مىتابيد و حقايقى را مىديد و دقايقى را مىشنيد.
روزى در يكى از اين حالات معنوى به او گفته شد: »ديدن امام زمان(ع) براى تو ممكن نيست، مگر آنكه به فلان شهر سفر كنى«. به عشق ديدار، رنج اين مسافرت توانفرسا را بر خود هموار كرد و پس از چند روز به آن شهر رسيد. در آنجا نيز چله گرفت و به رياضت مشغول شد. روز سى و هفتم و يا سى و هشتم به او گفتند: »الان حضرت بقيةاللَّه، ارواحنافداه، در بازار آهنگران، در مغازه پيرمرد قفل
سازى نشستهاند، هماكنون برخيز و به خدمت حضرت شرفياب شو!« با اشتياق ازجا برخاست. به دكان پيرمرد رفت. وقتى رسيد ديد حضرت ولى عصر(ع) آنجا نشستهاند و با پيرمرد گرم گرفتهاند و سخنان محبتآميز مىگويند. همين كه سلام كرد، حضرت پاسخ فرمودند و اشاره به سكوت كردند.
در اين حال، ديد پيرزنى ناتوان و قد خميده، عصا زنان آمد و با دست لرزان قفلى را نشان داد و گفت: اگر ممكن است براى رضاى خدا اين قفل را به مبلغ سه شاهى بخريد كه من به سه شاهى پول نياز دارم. پيرمرد قفل را گرفت و نگاه كرد و ديد بى
عيب و سالم است، گفت: خواهرم! اين قفل دو عباسى (هشت شاهى) ارزش دارد؛ زيرا پول كليد آن، بيش از ده دينار نيست، شما اگر ده دينار (دو شاهى) به من بدهيد، من كليد اين قفل را مىسازم و ده شاهى، قيمت آن خواهد بود!
پيرزن گفت: نه، به آن نيازى ندارم، شما اين قفل را سه شاهى از من بخريد، شما را دعا مى
كنم.
پيرمرد با كمال سادگى گفت: خواهرم! تو مسلمانى، من هم كه مسلمانم، چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حق كسى را ضايع كنم؟ اين قفل اكنون هشت شاهى ارزش دارد، من اگر بخواهم منفعت ببرم، به هفت شاهى مى
خرم، زيرا در معامله دو عباسى، بيش از يك شاهى منفعت بردن، بىانصافى است. اگر مىخواهى بفروشى، من هفت شاهى مىخرم و باز تكرار مىكنم: قيمت واقعى آن دو عباسى است، چون من كاسب هستم و بايد نفعى ببرم، يك شاهى ارزانتر مىخرم!
شايد پيرزن باور نمى
كرد كه اين مرد درست مىگويد، ناراحت شده بود و با خود مىگفت: من خودم مىگويم هيچكس به اين مبلغ راضى نشده است، التماس كردم كه سه شاهى خريدارى كنند، قبول نكردند؛ زيرا مقصود من با ده دينار (دو شاهى) انجام نمىگيرد و سه شاهى پول مورد احتياج من است.
پيرمرد هفت شاهى به آن زن داد و قفل را خريد؛ همين كه پيرزن رفت امام(ع) به من فرمودند: »آقاى عزيز! ديدى و اين منظره را تماشا كردى؟! اينطور شويد تا ما به سراغ شما بياييم. چله نشينى لازم نيست، به جفر متوسل شدن سودى ندارد. عمل سالم داشته باشيد و مسلمان باشيد تا من بتوانم با شما همكارى كنم! از همه اين شهر، من اين پيرمرد را انتخاب كرده
ام، زيرا اين مرد، ديندار است و خدا را مىشناسد، اين هم امتحانى كه داد. از اول بازار، اين پيرزن عرض حاجت كرد و چون او را محتاج و نيازمند ديدند، همه در مقام آن بودند كه ارزان بخرند و هيچكس حتى سه شاهى نيز خريدارى نكرد و اين پيرمرد به هفت شاهى خريد. هفتهاى بر او نمىگذرد، مگر آنكه من به سراغ او مىآيم و از او دلجوئى و احوالپرسى مىكنم.

 

برگرفته از:عنایات حضرت مهدی به علما و طلاب

 

 

اللهــــــــــم عجــّل لولیک الفرج

 

التماس دعا

 



+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 6:58  توسط یه چشم به راه  | 

 

خداوندا!
ما مدعيان دروغزن انتظاريم. حرف از چشم انتظاري محبوب مي‌زنيم، اما به اندازه ء ساده‌ترين دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نيستيم. الفباي انتظار را به ما بياموز و لذت انتظار را به ما بچشان.
خدايا!
اگر بناست آن محبوب آسماني را فقط چشم‌هاي پاك ببيند، پس آلودگان و تَردامنان سر بر شانه ء كه بگذارند؟
خدايا!
به چه كار مي‌آيد اين چشم اگر به روي آن عزيز غايب از نظر گشوده نشود و به چه كار مي‌آيد اين دل اگر قرباني ظهور نگردد؟
خدايا!
همراهي، همدمي، همنفسي، به ستوه آمديم از اين همه بي‌كسي!
خدايا!
در اين وانفساي آخرالزمان كه عموم خلايق بنده ء  نان  يا برده ء  شيطان گشته‌اند، جرعه‌اي آزادگي نصيب ما فرما!
خدايا!
شيعه آخرالزمان را همين شرمساري بس كه محبوب و مرادش مدام ياد او كند – ولا ناسين لذكركم – و او هيچ از مراد خويش ياد نكند. ما را از اين شرمساري برهان!
خدايا!
تنها چاره ء جاهليت آخرالزمان، ظهور حجت خاتم است، در فرجش تعجيل فرما!
خدايا!
به كه بايد گفت جز خودت كه هجرت محبوب، ريشه طاقتمان را سوزانده و درخت وجودمان را به خشكي نشانده است.

 

نویسنده:سید مهدی شجاعی

 

 

اللــــــــهم عجل لولیک الفرج

 

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:41  توسط یه چشم به راه  | 

 

آیت الله سید محمد باقر ابطحی اصفهانی فرمودند: " شبی در عالم رؤیا دیدم فضای ما بین قم و مسجد جمکران گویا تمام چمنزار و دارای درختهای سر سبز است ،در حالی که مهتاب بر آنها می تابید و نهرهای آب در میان آنها جریان داشت،درختی را دیدم که دارای شاخه های بسیار جذّاب و سر سبز بود و صدای روحبخشی از میان آن به گوش می رسید ،به ذهنم خطور کرد صدای حضرت داود (ع) است!

در وسط آن درخت ،جایگاهی بود که آقایی نشسته بودند،به نظرم آمد که این آقا حضرت بقیـة الله الأعظم امام زمان(عج) هستند.

صحبتی را به میان آوردم که از ذکر آن معذورم ،زیرا اشاره به عهد و پیمانی بود ،و سپس عرض کردم: "چه کنم که به شما قُرب پیدا کنم؟؟؟"

به زبان فارسی فرمودند: "عملت را عمل امام زمان قرار بده!"

من این معنا را از این سخن فهمیدم که آنچه فکر می کنی اگر امام زمان بود،عمل می کرد،تو هم همان را عمل کن.

به زبان عربی عرض کردم: " و هو الامل" یعنی:این آرزوی من است.

سپس گفتم:" چه کنم که در این عمل موفق باشم؟؟؟؟"

به عربی جواب دادند: " الاخلاص فی العمل"

از خواب بیدار شدم ،قلم و دفتر حاضر کردم و آن دو جمله سؤال و جواب را نوشتم.

فردا درباره ی این دو جمله سؤال و جواب فکر کردم ،به نظرم آمد:

در جمله ی اول ،حقیقت تشیّع که پیروی از امام به حق باشد نهفته است و در جمله ی دوم ،راه موفقیّت که همان توحید ذاتی و عملی باشد وجود دارد.

این دو جمله توصیه حضرت بود که برای من و همگان عبرت است.

 

برگرفته از: کتاب مسجد جمکران میعادگاه دیدار

 

 

اللهـــــــــــــــــــم عجل لولیک الفرج

 

التماس دعا

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 5:47  توسط یه چشم به راه  | 

 

**مـــــــاه صــَفــَر**

 

بدانکه این ماه معروف به نحوست است و برای دفع نحوست هیچ چیز بهتر از تصدق و ادعیه و استعاذات وارده نیست و اگر کسی خواهد که محفوظ ماند از بلاهای نازله در این ماه در هر روز ده مرتبه بخواند چنانکه محدّث فیض و غیره فرموده:

 

یا شـَدیدَ الـقُوی وَ یا شَدیدَ المـَحال ِ یا عَـزیزُ یا عَـزیزُ یا عَـزیزُ ذَلـَّت بـِعـَظَمَتـِکَ جـَمیعُ خَلقـِکَ فـَاکـفِنی شـَرَّ

 

ای سخت نیرو و ای سخت گیر ای با عزّت ای عزیز ای با عزّت از بزرگیت تمام خلقت در پیشگاه تو خواراست پس شرّ

 

خـَلقـِکَ یا مَـحسـِنُ یا مُـنعِمُ یا مـُفـضِلُ یا لا اِلهَ اِ لّا اَنــتَ سـُبحانَـکَ اِنّـی کُنـتُ مِنَ الظـّالـِمینَ فَاسـتَـجَـبنا لَهُ وَ

 

خلقت را از من کفایت فرما ای احسان کننده ای نیکوکارای نعمت بخش ای عطاده ای که نیست معبود حقی جز تو منزهی تو بدرستیکه من از ظالمانم پس اجابت کردیم برایش

 

نََـجَّـیناهُ مِــنَ الـغَمِّ وَ کَـذالِکَ نُـنـجِی الـمؤ مِـنینَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُـحَمَّدٍ و الِهِ الطَّیِّبینَ الـطّاهِرینَ

 

و نجاتش دادیم از غم و همچنین نجات دهیم مؤمنان را و رحمت خدای بر محمد و آل پاک و پاکیزه اش.

 

 

 

 

 

 

اللــــــــــــهم عجل لولیک الفرج

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 7:38  توسط یه چشم به راه