بازگشت كاروان اسرا به مدينه منوره خبر شهادت امام حسين عليه السلام و ياران آن حضرت به وسيله بشير كاروان اسيران آرام آرام به شهر مقدس مدينه نزديك مى شد. همه اهل بيت رسول الله ناله و زارى مى كردند. خاطراتى كه برايشان بود در مدينه به نظرشان مى آمد، به زندگى شان لبخند مى زدند، لبخند تلخ تر از گريه ، شاعر چه زيبا گفته :
خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است
كارم از گريه گذشته است بر آن مى خندم
آسايش خاندان وحى را غارتگران آرامش و وحشيان دستگاه حكومتى يزيد بن معاويه به يغما بردند، به مدينه مى رسيدند، به كانون آرامش كه در آن دين خدا را ترويج مى كردند. آنان از خبر وحشتبار واقعه كربلا اطلاع چندانى نداشتند و جنايت ها و كشتارهاى عمال كثيف دستگاه حكومتى كه نسبت به پاك ترين مردان اسلام انجام شده بود از نظر آنها پوشيده بود. هم اكنون كه كاروان اسيران به مدينه باز مى گردد مردم بايد مصيبت جانسوز كربلا را از زبان صاحبان آن شنيده و انزجارى شديد از يزيد و عمال حكومتش در دل بپرورانند. كاروان نزديك مى شد كه امام سجاد عليه السلام به منظور آن كه در شهر مدينه يك جنبش و انقلاب فكرى توليد كند تا از نهضت امام حسين بن على عليه السلام بهره بردارى شود، بشير بن جذلم را به حضور طلبيد و فرمود: اى بشير، خدا پدرت را رحمت كند، او مردى شاعر بود، آيا تو هم مى توانى شعر بگويى ؟ عرضه داشت : بلى يابن رسول الله ، من هم چون پدرم شاعرم . فرمود: به شهر برو و مردم را از شهادت پدرم امام حسين عليه السلام آگاه گردان . بشير مى گويد: بر اسب خود سوار شدم ، به سوى مدينه رفتم تا مردم را از قتل امام حسين عليه السلام آگاه كنم . بشير ندا كرد:
يا اهل يثرب لا مقام لكم بها
قتل الحسين فادمعى مدرار
الجسم منه بكربلا مضرج
و الراس منه على القناه يدار
اى اهل مدينه ! ديگر در مدينه نمانيد، زيرا حسين شهيد شد. به اين سبب سيلاب اشك از ديدگان من جاری است . بدن شريفش در كربلا در ميان خاك و خون افتاده و سر مقدسش بر سر نيزه ها در شهرها مى گردانند. و آن وقت فرياد مى زند: اينك على بن الحسين با عمه ها و خواهرانش كنار شهر مدينه هستند من فرستاده او هستم كه خبر آمدن مسافران را به شما بگويم .
ملاقات ام البنين عليهاالسلام با بشير فرزندان ام البنين - همگى - در زمين كربلا شهيد شدند و نسل ام البنين عليهاالسلام از طريق عبيدالله بن قمر بنى هاشم بسيار مى باشند. چون بشير به فرمان امام زين العابدين عليه السلام وارد مدينه شد تا مردم را از ماجراى كربلا و بازگشت اسراى آل الله با خبر سازد، در راه ام البنين عليهاالسلام او را ملاقات كرد و فرمود: اى بشير، از امام حسين عليه السلام چه خبر دارى ؟ بشير گفت : اى ام البنين ، خداى تعالى ترا صبر دهد كه عباس تو كشته گرديد. ام البنين عليهاالسلام فرمود: از حسين عليه السلام مرا خبر ده . بدينگونه ، بشير خبر قتل يك يك فرزندانش را به او داد، اما ام البنين عليهاالسلام پياپى از امام حسين عليه السلام خبر مى گرفت وى گفت : فرزندان من و آنچه در زير آسمان است ، فداى حسينم باد! و چون بشير خبر قتل آن حضرت را به او داد صيحه اى كشيد و گفت : اى بشير، رگ قلبم را پاره كردى ! و صدا به ناله و شيون بلند كرد. مامقانى گويد: اين شدت علاقه ، كاشف از بلندى مرتبه او در ايمان و قوت معرفت او به مقام امامت است كه شهادت چهار جوان خود را كه نظير ندارند در راه دفاع از امام زمان خويش سهل مى شمارد. به نوشته علامه سماوى در ابصار العين : ام البنين عليهاالسلام همه روزه به بقيع مى رفت و مرثيه مى خواند، به نوعى كه مروان - با آن قساوت قلب - از ناله و گريه ام البنين عليهاالسلام به گريه مى افتاد و اشكهاى خود را با دستمال پاك مى كرد.
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 8:35 توسط یه چشم به راه
|
شب هجران خدايا كي سرآيد به چشم ما جمال دلبر آيد تو خود داني كه در هجر غم او به جان ما هميشه آذر آيد نهان در پردة غيب است تا چند دوباره كي به سرها سرور آيد شده دنياي ما تاريك از جرم براي روشني كي انور آيد گرفته هستي ما را، غم هجر چه گردد گر غم هجرش سرآيد شدم پير ره وصل جمالش نشايد روز عمرم ديگر آيد نشسته شام هجران در ره صبح به اميدي كه خورشيدش برآيد