تبليغاتX
*** اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ***   سجــــــــاده ی عـشـــق

امروز كه عزم رويش دارم كاش مي‌شد بذر شوم و خود را در خاك پايت پنهان كنم، و تا با آبي‌ترين نقطه هستي بالا روم.
هر وقت كه روشنايي دعا را در تيرگي دلم مي‌كارم، بهاران آرام، آرام در برگ‌هايم مي‌خزد و ساقه‌هايم عاشقانه تو را فرياد مي‌زنند.
و غروب هر جمعه كه عطر تو در كوچه پس كوچه‌هاي غبارآلودم مي‌پيچد، كوچه‌هاي خاك گرفته دلم از بوي خوشت عطرآگين مي‌شود.
آقاي من!
به زلال اشك‌هايم قسم در كوچه‌هاي غمين و غريب روزگار تنها در هواي آينده روشن انتظار نفس مي‌كشم ...
و ظهورت را به انتظار نشسته‌ام...

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 التماس دعا

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 10:5  توسط یه چشم به راه  | 

بگذار تا آسمان فرو پاشد
تا زمين از غصّه در هم بپيچد
تا كوه‌ها، رشته رشته پراكنده شوند
تا كوچه‌ها، شعله شعله به آسمان پرتاب شوند
خاك مرگ بر سرزمين ببارد
بگذار تا بعد از اين، رنگ خوش‌بختي نبينند
اين كوچه‌هاي نيشخند و دسيسه،
اين خانه‌هاي حماقت و كوته‌نظري
چگونه ايستادي؟
در برابر جهل مردان شهر
كه كوه را از پاي مي‌انداخت،
آسمان را مچاله مي‌كرد
و رشته صبر درياها را پاره مي‌نمود
در برابر قومي كوردل و ناشنوا،
گنگ و سنگ‌دل
كه با تو از سر ستم برآمدند،
كمر به قتل شبانه‌ات بستند
تو را زير سنگ باران كودكانشان گرفتند
گفتند: جادوگري؟! شاعري؟!
دندانت را سنگ زدند
روح آرامت را صيقل دادند
شمشير به رويت كشيدند
بر سرت شكمبه گوسفندانشان را خالي كردند
كودكان را در مسابقه سنگ‌زني‌ات جايزه دادند
محاصره‌ات كردند
تو كه شهر را روشن كردي از عطر خداوند
دختران زنده به گور را فرصت زيستن بخشيدي
انديشه‌هاي مردابي عفنشان را بارور كردي
تو كه؛
زنان تيره‌بخت را عاطفه دادي
مردان كوردل را مهربان كردي
تو كه؛
كوه‌هاي سربه فلك كشيده
در برابرت زانو زدند
درختان با موسيقي آيه‌هاي نوراني‌ات بالنده شدند
خورشيده به واسطة تو ظهور كرد
ماه به واسطة تو زيبا شد
آسمان به واسطة تو بخشنده شد
تو كه دريا به واسطة تو كريم است
خاك به واسطة تو ارزش يافت
٭   ٭
اينك آرام آرام
ايستاده و صبور
سر بر دامان جبروتي خداوند مي‌گذاري
در بال بال معطّر جبرئيل
با نسيم صلوات محمدي
بگذار تا شهر، غم بي‌تو بودن را مويه كند،
خاك مصيبت و اندوه بر سر بريزد،
چنگ بر دامان خاك بزند
بگذار تا شهر بايستد از زندگي
بگذار تا ديگر صداي قدم‌هاي مهربانت را نشنود،
صداي صوت قرآنت را نشنود
لبخندهايت را نبيند
روزگار ملال آورت را نبيند،
بگذار تا شهر؛ اين شهر خفته در خفقان
اين شهر خاموش در تب جهل
بعد از تو روزگار خوش نبيند!!

سروده ی:مریم سقلاطونی

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

برقرار باشید و بهاری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 13:8  توسط یه چشم به راه  | 

 سالروز پرپر شدن یاس بوستان رسول، بانوی عفاف و عصمت، حضرت زهرای بتول علیهاالسلام را تسلیت می گوییم.

 زهرا عصاره عصمت است.
زهرا، آیینه پاکی است.
زهرا زلال کوثر است.
ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند.
برهوت این دنیای خاکی شایستگی میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت.
تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر، غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:54  توسط یه چشم به راه  | 

« با نور فاطمه هدایت شدم ... »

 

کلمات همچون تیری به اعماق وجودم راه یافت. زخمی را باز کردند که گمان نمی‌کنم به آسانی التیام یابد. با اشکهایم در جدال بودم و سعی کردم مانع از سرازیر‌شدنشان شوم ولی نتوانستم. اشکهایم فرو ریختند و گویی می‌خواستند تا ننگ تاریخ را در قلبم بشویند. پس از آن تصمیم گرفتم که با گذشتن از ایستگاههای تاریخ، حرکت کنم تا بر فاجعه امت آگاهی یابم و این آغازی بود برای مشخص نمودن هویت حرکت و انتقال با عبور از فضای معتقدات و تاریخ و همسو شدن با دلیل.

این امر در خانه‌ای اتفاق افتاد که عموزاده شیعی من اقامت داشت. من آمده بودم تا با او دیداری داشته باشم و درباره اموری عام، گفتگو کنم ...

در یک لحظه صدای خطیبی که از یک دستگاه ضبط صوت  پخش می‌شد، توجهم را بخود جلب کرد که می‌گفت: "این خطبه‌ای است که در منابع اهل سنت و شیعه وارد شده و حضرت زهرا (سلام الله علیها) آن را ایراد نمود ..."

پیش از شنیدن این نوار آماده نبودم تا در مسائل مورد اختلاف مذهبی وارد بحث شوم؛ اما ما دانسته بودیم که عموزاده‌ام شیعه می‌باشد و از خداوند مسألت کرده بودیم تا او را هدایت کند و ما تا می‌توانستیم از وارد شدن بحث با او پرهیز می‌کردیم. ولی خداوند – سبحانه و تعالی – می‌خواست که حجت را بر ما تمام کند.

با صدایی آرام و زیبا خطیب آن خطبه را آغاز نمود و شعاع کلماتش تا اعماق وجودم نفوذ کرد. برای من آشکار شد که چنین سخنانی از شخصی عادی صادر نمی‌شود، حتی اگر دانشمندی سخنور باشد که هزار سال درس خوانده باشد، بلکه آنها در حد ذات خود، یک معجزه بودند. سخنانی شیوا، عبارتهایی محکم، حجتهایی کوبنده و تعبیری قوی ... من خود را به آنها سپردم و با همه وجودم به آنها گوش می‌دادم تا که نتوانستم خود را نگه دارم و اشکهایم سرازیر شد.

من از این سخنان محکم که خطاب به خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد می‌شد، تعجب کردم و آنچه سبب شد تا حیرت من بیشتر شود این بود که وی دخت رسول خدا بود. پس چه اتفاقی پیش آمده است؟ در واقع درستی این خطبه را نمی‌دانستم، ولی شعورم در آن لحظه تکان خورد و با نخستین قطره اشکی که از اعماق درونم سرازیر گشت، تصمیم گرفتم که به صورت جدی با وی وارد بحثی عمیق شوم و در این خصوص نمی‌خواستم از کسی بشنوم، بلکه ریسمان شروع یا آغاز ریسمان را می‌خواستم تا حرکت آغاز کنم.

نوار به آخر رسید، اشکهایم را پاک کردم و کوشیدم تا آنها را پنهان کنم تا عموزاده‌ام متوجه آنها نشود، نمی‌دانستم برای چه؟ شاید به خود مغرور بودم، ولی عظمت فاجعه مرا بر آن داشت تا مجموعه ای از سؤالات را متوجه او سازم، اما خواستار جوابی نبودم، بلکه این تلاشی برای کم کردن فشار روحیم بود. او به من پاسخ داد: لازم است که ابتدا بدانی که فاطمه کیست و سپس خود جستجو را آغاز کنی تا من عقایدم را بر تو تحمیل نکنم و نخستین منبعی که آغاز ریسمان را در آن خواهی یافت، صحیح بخاری است. آنگاه کتاب را به دست من داد و این برای من کاملا غیر منتظره بود ...

 

« برگرفته از کتاب "با نور فاطمه هدایت شدم"، تألیف عبد المنعم حسن سودانی »

                                                                گوش کنید:

                                                        بی تو میمیرم مـــــــرو

 

                         اللهم عجل لولیک الفرج

 

                                                               التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 14:27  توسط یه چشم به راه  |