تبليغاتX
*** اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ***   سجــــــــاده ی عـشـــق

پاییز آمد و به آسمان فرصت داد تا ابرهایش بیایند و آسمان دلش بگیرد و خاکستری شود.

من عاشق بهارم ،همان بهار که به چتر ها فرصت نمیدهد تا باز شوند،رگبار قطرات بارانی که نگران خیس شدنم نیستم،من عاشق آن بهار و غافلگیری اش هستم ،بهاری که درخیره سری آسمان ِ آفتابی اش ،که نابهنگام آشوب میشود و میبارد،بهار در درخشش سبزی برگهای جدید ،و جوانه زده معنا پیدا می کند که با قطرات باران سیل گونه اش بر جان و دل این برگها فرو می ریزد و می شویدشان و سیرابشان میکند.

اما پاییز اینگونه نیست ،پاییز صبور است و مقاوم و سخت ، صبر میکند تا ابرها بیایند و با حوصله ببارند و زمین را سیراب کنند و جمع ِ وجود را مست ِ ترنم ِ عشق.پاییز زیبا و شیرین است ،صبر پاییز در افتادن تک تک ِ قاصدکها شیرین تر.

وه ! چه زیباست خداوند ی که خالق این زیباییهاست و چه هنرمند است این خالق باریتعالی با تنوع رنگهای شاد در این فصل وسوسه برانگیز در گفتن مطلب یا سرودن شعری.

خداوندا تو را سپاس میگوییم که به من که چشم جان و دلم که همیشه بسته است ،چشم صورت بخشیدی تا بتوانم این زیباییها را ببینم و بتو و قدرت و تواناییت لحظه ای  فکر کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 16:19  توسط یه چشم به راه